كميته فعالين كارگرى - سوسياليستى: post #43007 — TG.ME

به همین دلیل، رابطه‌ی عربستان با آمریکا و چین را نمی‌توان با الگوی ساده مرکز و پیرامون توضیح داد؛ اینجا با شبکه‌ای از وابستگی‌های متقابل اما نامتقارن روبه‌رو هستیم که در آن هر کنش‌گری می‌کوشد وابستگی‌های خود و دیگری را به منبع قدرت خویش تبدیل کند.

ریاض می‌تواند از رقابت آمریکا و چین برای افزایش ظرفیت انتخاب خود استفاده کند. اگر آمریکا فناوری هسته‌ای را مشروط کند، گزینه‌های دیگر اهمیت پیدا می‌کنند؛ اگر چین امتیازات مطلوب را ارائه نکند، رابطه با آمریکا هم‌چنان ارزش خود را حفظ می‌کند. هدف عربستان الزاماً خروج از همه‌ی وابستگی‌ها نیست؛ بلکه افزایش قدرت مانور درون شبکه‌ای از وابستگی‌های متقابل است.

بدین‌گونه، استقلال راهبردی الزاماً به معنای استقلال مطلق نیست. در اقتصاد جهانی در هم ادغام‌شده‌ی امروز، استقلال مطلق تقریباً دست‌نیافتنی است. مسأله‌ی واقعی، توانایی مدیریت وابستگی‌ها و تبدیل آنها به ظرفیت انتخاب است.

توافق ابراهیم نیز در این چارچوب معنای وسیع‌تری پیدا می‌کند. آمریکا می‌خواهد فناوری، سرمایه، امنیت و عادی‌سازی را در یک معماری واحد به هم متصل کند: عربستان در مرکز اقتصادی و سیاسی این معماری قرار گیرد، اسرائیل در محور امنیتی و تکنولوژیک آن باقی بماند و جمهوری اسلامی ایران در بیرون این نظم قرار گیرد؛ در حالی که چین نتواند به‌سادگی زیرساخت‌های استراتژیک آینده خلیج فارس را در اختیار بگیرد. اما نباید فراموش کرد که، آمریکا همه‌ی مهره‌ها را در اختیار ندارد.
اسرائیل تحت سیاست‌های تجاوزگرانه‌ی کنونی و الحاق‌گری، درباره‌ی مسأله‌ی فلسطین کوتاه نخواهد آمد؛ عربستان نیز حاضر نیست الزاماً خواسته‌های خود را با دستور واشنگتن منطبق کند؛ چین از میدان بیرون نرفته است؛ و جمهوری اسلامی نیز هم‌چنان یکی از نیروهایی است که خودِ معماری امنیتی منطقه را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
به همین دلیل، توافق ابراهیم را نباید تنها یک پروژه‌ی عادی‌سازی میان اسرائیل و کشورهای عربی دانست. این توافق بخشی از تلاش برای بازآرایی روابط اقتصادی، امنیتی و سیاسی منطقه است؛ اما بازآرایی‌ای که هنوز نتیجه‌ی نهایی آن معلوم نیست.
آمریکا می‌کوشد از طریق فناوری، سرمایه، امنیت و عادی‌سازی، نظم جدیدی را تثبیت کند؛ اما عربستان، چین، اسرائیل و جمهوری اسلامی هرکدام این نظم را به سمت منافع خود می‌کشند.
به این ترتیب، انرژی هسته‌ای در این منطقه، فقط یک منبع انرژی نیست؛ به ابزار بازآرایی وابستگی‌های راهبردی تبدیل شده است.
و شاید مهم‌ترین تغییر همین باشد: در نظم قرن بیستمی، وابستگی را عمدتاً رابطه‌ای یک‌سویه میان مرکز و پیرامون می‌دیدیم؛ اما در مناسبات جدید، قدرت بیش از پیش در توانایی عوامل برای مدیریت شبکه‌ای از وابستگی‌های متقابل و نامتقارن شکل می‌گیرد.
کشوری مانند عربستان نه از شبکه‌ی وابستگی‌ها خارج شده و نه در آن صرفاً به یک تابع منفعل تبدیل شده است. تلاش می‌کند از موقعیت خود در این شبکه، ظرفیت انتخاب و قدرت چانه‌زنی بیشتری تولید کند.

بنابراین، پرسش نهایی دیگر این نیست که آیا عربستان به آمریکا یا چین وابسته است؟
پرسش کنونی این است:
آیا عربستان می‌تواند از وابستگی متقابل خود با آمریکا و چین برای افزایش استقلال راهبردی خویش استفاده برد، و تا کجا می‌تواند این وابستگی را مدیریت کند، بدون آن‌که خود به میدان رقابت این دو قدرت تبدیل شود؟
پاسخ به این پرسش، بخش مهمی از آینده‌ی نظم خلیج فارس و حتی موازنه‌ی قدرت در خاورمیانه را تعیین خواهد کرد.

📌منابع متن:

۱- رویترز — ۲۵ اوت ۲۰۲۶: ارسال توافق هسته‌ای عربستان به کنگره و مشروط‌کردن اجرای آن به عادی‌سازی روابط با اسرائیل. این مهم‌ترین منبع برای بخش خبری و مسئله توافق ابراهیم است. Reuters — Trump sends Saudi nuclear deal to Congress but says Riyadh must recognize Israel⁠
۲- رویترز — ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۶: جزئیات خود توافق هسته‌ای، قرارداد ۳۰ساله، رآکتورهای AP1000 و نقش وستینگهاوس. این منبع برای بخش مربوط به فناوری، انرژی و رقابت ژئوپلیتیکی اهمیت دارد. Reuters — US reaches nuclear power deal with Saudi Arabia⁠

۳- Carnegie — What We Know About the U.S.-Saudi Nuclear Deal⁠

به ما به‌پیوندید:
🌐 https://t.me/kkfsf
Telegram
كميته فعالين كارگرى - سوسياليستى
همراهیِ شما با کانال کمیته‌ی فعالین کارگری سوسیالیستی نیروی اصلیِ حرکت آن است. @kkfsf :به ما به‌پیوندید https://t.me/kkfsf
❤1