در کتاب "وداع با اسلحه" اثر "ارنستهمینگوی" یک گفت و گویی هست که به نظرم خیلی عمیق و قابل توجهه و انگار باید بیش از یک بار خونده باشه...
"کاترین : از حرفهای من ناراحت نشو، ما هر دو یکی هستیم نباید عمدأ بین خودمون سوتفاهم بوجود بیاریم.
فردریک: چه جوری؟
کاترین: آدمهایی که همدیگر رو دوست دارند مخصوصا بین خودشون سوتفاهم بوجود می آرند و دعوا می کنند بعد یهو می بینند که دیگه همدیگر رو دوست ندارند.
فردریک: ما دعوا نمی کنیم.
کاترین: نباید بکنیم چون اگر توی این دنیا اتفاقی بین ما بیفته همدیگرو از دست میدیم، اونوقت دست دیگران میفتیم...!"
آخر این گفت و گو رو میشه مهترین بخشش دونست و "خسرانِ دست دیگران افتادن"ِ اونایی که همدیگرو دوست دارن...
گاهی آدمها نمیدونن دارن توی چه مسیرهایی پا میذارن و سرشار از ندانستنها و سوتفاهمها و حتی لجبازیها رابطههای برآمده از عشقهای خالص رو مخدوش میکنن و اون راه هم به چیزی جز خسران و از دست دادن نمیرسه... و بعد هم دیگه چیزی نمیتونه رویدادِ روی داده رو به تنظیمات کارخونه برگردونه... چه بسیار تکههایی از وجود آدمها در عشقهای سوخته، خاکستر شده و به باد سپرده شده...
در واقع، کاترین هم در این گفت و گو هشدار میده که وقتی پیوند عاطفی دو نفر (که تنها پناهگاه امنشون در دنیای پر هرجومرجِ جنگ هست) گسسته بشه، اونها دیگه فقط، تنها نیستند، بلکه "بیپناه" میشن و در معرض تاثیرات، قضاوتها یا دستبردهای دنیای بیرون قرار میگیرن...
#وحید_قرایی
@kermanvakil
8
3August 23, 2026 117 2