مسابقات شطرنج تاتا استیل در کلکته در سال ۲۰۱۸ هم همینطور بود. حضور در یک تورنمنت در شهری در هند و گذراندن وقت با همکارانم - همکاران هندی بیشتر از معمول - درمانبخش بود. اغلب آرزو میکنم مسابقات بیشتری در خانه برگزار شود تا عادی به نظر برسد؛ نباید اینقدر خاص به نظر برسد. تماشاگران در کلکته واقعاً پرشور بودند و چنین جوی به طور خودکار الهامبخش عملکرد خوب است. برای این تورنمنت هم تصمیم گرفته بودم زیاد فکر نکنم و فقط از بازیام لذت ببرم. باز هم، همه چیز به یک روز ختم شد - روزی که جبران تمام ناامیدیهای آن سال را کرد.
هر چه میگذرد، بیشتر احساس میکنم همانطور که وقتی جوانتر بودم نمیتوانستم تصور کنم زندگی در سن بالاتر چگونه خواهد بود، حالا هم به نظر میرسد خاطره کمی از احساس جوانی و موفقیتهای بسیار بیشتر دارم. در نهایت، گمان میکنم، شما داستانهایی را به یاد میآورید که میخواهید به یاد بیاورید.
در طول سالها، جایی که شطرنج در ذهنم اشغال میکند تغییر کرده است. نه از روی برنامهریزی دقیق، بلکه از روی شرایط. مراحلی در زندگیام بوده که شطرنج همه چیز بود. حتی امروز هم، وقتی موقعیتی جذاب است، نمیتوانم آن را از ذهنم بیرون کنم. کاملاً تسخیرم میکند، مثل معمایی که منتظر حل شدن است. آنچه بسیار کاهش یافته، میزان و دفعات فکر کردن به شطرنج است. با تغییر اولویتها متوجه میشوید نمیتوانید مانند گذشته خودمحور باشید. برای مثال، وقتی به خانه برمیگردم، دیگر نمیتوانم مثل قبل کار کنم. نمیتوانم ساعتها خودم را حبس کنم چون پسری دارم که میخواهد با من وقت بگذراند. از آنجا که آرونا همیشه با من سفر میکرد و بعداً به عنوان مدیرم عمل میکرد، هرگز مجبور نبودم بین گذراندن وقت با او و بازی شطرنج یکی را انتخاب کنم. اما با آخیل، متفاوت است. از خودم پرسیدهام آیا میخواهم کودکیاش مثل یک مونتاژ از جلوی چشمانم بگذرد و متوجه شدهام وقتی با او وقت میگذرانم، به اندازه او برای خودم هم هست. پس ما هر دو "روتینهای" خودمان را داریم (به قول آخیل) و محدودیتهای زمانی استفاده از صفحه نمایش.
نگرشم نسبت به برد و باخت هم تکامل یافته است. قبلاً، موفقیت چرخ دندهای بود که همه چیز بر آن میچرخید. حالا در پیروزی، احساس اصلی قدردانی است و یاد گرفتهام برای نتایج بد نگران نباشم. متوجه شدهام نگرانی فقط یک کوچه تاریک و کور است و باید به طور طبیعی از آن خارج شوم. باز هم، هرچند میل به پیروزیهای بزرگ و عناوین باقی مانده، دیگر روی هیچ کدام تمرکز ندارم. به این معنی نیست که در پی موفقیت نیستم؛ فقط دامها و زنجیرها دیگر اهمیتی ندارند. تقریباً مثل سفری از وسواس به آزادی است.
همچنین نسبت به خودم بردبارتر و بخشندهتر شدهام، و برایم روشن شده که شکست تلاشی بیهوده است. اگر به اعتراف خودتان مرتباً شکست میخورید، پس بازی کردن غیرممکن است. در طول سالها و از میان مراحل مختلف زندگی و ورزشم، اهدافم را بازسازی و بازتعریف کردهام، و با دقت به چیزهایی که میتوانم همچنان دنبال کنم و دربارهشان وسواس داشته باشم فکر کردهام. اعترافش لذتبخش نیست، اما برایم روشن است که دیگر با فاصله زیادی، جز سه نفر برتر نیستم. قبل از اینکه آرزوی چنین نتایجی را داشته باشم، باید ببینم که به طور منظم به واقعیت تبدیل میشوند. عنصری از عملگرایی و آگاهی از تواناییهای فعلیتان برای سرپا ماندن ضروری است وگرنه میتواند به اعماق ناامیدی منجر شود. همچنین به طور فزایندهای متوجه شدهام که نوسانات در نتایجم بسیار شدید است، یا در دورههای طولانی و دردناک اتفاق میافتد. میتوانم نتایج واقعاً وحشتناک داشته باشم، سپس نتایج بد بیشتر و بعد، تقریباً انگار از هوا چیده شده باشد، یک پیروزی درخشان. الگو تقریباً تکراری است. بنابراین، دیدگاهم را تنظیم کردهام تا حس ثبات را از چشمانداز تصویر بزرگتر بگیرم، نه از رویدادهای منفرد.
واکنش معمول من اکنون به یک وقفه طولانی یا یک دوره نتایج بد این است که از آنها به عنوان نشانهای برای یادگیری چیز جدید استفاده کنم، به خودم انگیزه تازهای بدهم و مناطق ناشناخته را کشف کنم. به طور کلی، سعی میکنم به بازیهای اخیرم نگاه کنم و بسنجم که بازیکنان اطرافم چگونه با مشکلات مشابه با مشکلاتی که من را درگیر کرده برخورد کردهاند، و سعی میکنم آموختهها از بازیهای آنها را در آمادهسازی خودم به کار بگیرم. در این مورد، از نسل جوانتر بازیکنان چیزهای زیادی یاد گرفتهام.