برای فرار از سالی که گذشت، خودم را با هر چیزی که پسرم میخواست با او انجام دهم سرگرم کردم - از تماشای پشت سر هم فیلمهای ماداگاسکار تا خوردن کیک به شکل صحنهای از فیلمها و یادگیری مجموعهای از اطلاعات مربوط به ماداگاسکار از اخیل. مشتاق استراحت بودم و برنامهای برای تعطیلات خانوادگی در آبراههای کرالا در پایان سال همراه با دوستان نزدیکم از کورسیکا، لئو باتستی و نیکول ترتیب دادیم. اما قبل از اینکه بتوانیم چمدانهایمان را ببندیم و از شهر خارج شویم، یک آشنا در فیده با من تماس گرفت و پیشنهاد کرد در مسابقه شرکت کنم. آرونا هم نظرش این بود که باید بروم، هرچند این را به شیوه هندی با تکان دادن سرش و گفتن "مگه چی میشه؟" ابراز کرد.
چند روز بعد، خودم را روبروی کارلسن در مسابقات قهرمانی سریع جهان در ریاض یافتم. در دور نهم، کارلسن در حرکت سی و سوم Nc5 را انجام داد، با فرض اینکه من مساوی را اجبار خواهم کرد. دلیلی نداشتم متفاوت فکر کنم. یک مساوی تضمین شده بود. واضح بود، هر دوی ما چیزهایی را میدیدیم که روی صفحه نبود. مهرهها را بررسی کردم، مطمئن شدم که در هر صورت به مساوی میرسم، و تصمیم گرفتم ضرری ندارد که زمان را بگذرانم. دو دقیقه بعد، امکان کیش فیل در f3 مثل طوفان به ذهنم رسید. داشتم میبردم. به صورت کارلسن نگاه کردم و میتوانستم بگویم او هم آن را دیده، و احتمالاً از قرار گرفتن در این موقعیت به خودش لعنت میفرستاد. گاهی وقتی دستت میخواهد حرکت را انجام دهد و دیگر نمیتوانی تنش را تحمل کنی، حتی اگر مغزت سعی میکند متوقفت کند، حرکت را انجام میدهی. بین تسلیم شدن به وسوسه و اجازه دادن به خودت برای مکث و فکر کردن، لحظهای است که تعیین میکند آیا بازی یک مساوی مستقیم خواهد بود یا یک برد تمیز.
قبلاً، در بازی دور دومم مقابل لکو، با سفید حمله درخشانی به شاه او کردم، و این روحیهام را بالا برد. به زودی خودم را در یک رقابت سه نفره با روسها ولادیمیر فدوسیف و یان نپومینیشی با ۱۰.۵ امتیاز، با شش برد و نه مساوی یافتم. پیروزی ۱.۵-۰.۵ بر فدوسیف در یک بازی سریع تای بریک، یک تورنمنت درخشان را به یک تورنمنت فوقالعاده تبدیل کرد. من در ۱۵ بازی سریع به علاوه دو تای بریک شکست نخوردم و در حالی که نزدیک بود تورنمنت را از دست بدهم به قهرمان سریع جهان تبدیل شدم.
تعجب میکردم که آیا همه اینها یک رویاست - آن تورنمنت به تنهایی یک سال ضعیف پر از نتایج ضعیفتر را از بین برد. پروازم به کرالا برای پیوستن به آرونا و اخیل در تعطیلاتی که رها کرده بودم ساعت ۴ صبح بود. باید ساعت ۱ صبح به فرودگاه ریاض میرفتم، در دو ساعت پرواز عوض میکردم و سوار پرواز متصل به کوچی میشدم. از فرودگاه کوچی تا تفرجگاه یک مسیر طولانی با ماشین بود. تا مغز استخوان خسته بودم، از نظر ذهنی تمام ذخایرم تخلیه شده بود و مطمئن بودم در طول سفر خواهم خوابید، اما متوجه شدم آنقدر سرخوش هستم که میتوانستم این مسافت را پیاده بروم. وقتی درباره تایگر وودز{بازیکن گلف} در مسابقات مهم با پیروزیاش بعد از ۱۱ سال در مسترز آگوستا در آوریل ۲۰۱۹ خواندم، میتوانستم شباهتهایش را با پیروزیام در ریاض ببینم. این مقدمهای برای پیروزیهای بزرگتر یا رستگاری بزرگتری که در راه بود نبود؛ انگار بدنهایمان خود را برای یک نمایش جمع کرده بودند.
وقتی اتفاقی مانند مسابقات کاندیداها در خانتی-مانسیسک ۲۰۱۴ یا قهرمانی سریع جهان ۲۰۱۷ در ریاض رخ میدهد، درخشش آن برای سالها باقی میماند. وقتی به برخی از بازیهایی که در آن تورنمنتها انجام دادم فکر میکنم، آنها را با اوج لذت مرتبط میکنم. خانتی-مانسیسک قطعاً آسان نبود، و ریاض هم همینطور. در هر دو مورد، به پیروزی فکر نمیکردم. تمام چیزی که در ذهنم چشمک میزد یک چراغ روشن بود که به من میگفت نباید خرابش کنم. وقتی عنوان نهایی در فهرست کارهای موردنظرت نیست، وقتی تمام چیزی که به دنبالش هستی استراتژیهای بقاست، و بعد یک پیروزی فوقالعاده نصیبت میشود، نمیتوانی جلوی این فکر را بگیری که چرا از ابتدا به نظر غیرممکن میرسید.
آنچه بعد از نمایش چشمگیرم در ریاض مراقب بودم انجام ندهم این بود که خودم را فریب دهم و باور کنم که شکستهای لندن اتفاق نیفتاده بودند. آنقدر نتایج بد وجود داشت که باعث شد به خودم هشدار دهم این یک پیروزی نباید باعث شود محافظت از خودم را کم کنم. اگر تمام سال را با کسب عناوین گذرانده بودم و ریاض روی آن آمده بود، با ورود به سال جدید در وضعیت ذهنی خطرناکی قرار میگرفتم و دوباره به راحتی مشکلات آزاردهنده را نادیده میگرفتم. همانطور که بود، نتایج قبل از ریاض مانع از رفتن من به آن مسیر شدند.