واقعاً برای کاندیداتوری زحمت آمادگی به خود ندادم و همچنان مشغول نگرانی از روبرو شدن با مردم در صورت بازی ضعیف دوباره بودم. اما سه دور پس از شروع تورنمنت، آرامش یافتم. در دور اول آرونیان را با سفید شکست دادم، در دور سوم شهریار ممدیاروف را با سیاه، و حس میکردم که قرار است مسابقه زیبایی باشد. بازیام در دور نهم زیباترین بود. توپالوف را شکست دادم، در حالی که هم کرامنیک و هم آرونیان بازیهای خود را به ترتیب به کاریاکین و ممدیاروف باختند.
بازیام مقابل کاریاکین در دور سیزدهم و ماقبل آخر مرا ترساند. اگرچه بازی را بسیار نزدیک به تساوی نگه داشتم، به آخربازیای رسیدیم که او یک فیل و یک اسب در مقابل رخ من داشت. پس از ۹۱ حرکت به تساوی رضایت دادیم که باعث شد با یک دور باقیمانده برندهی تورنمنت شوم و مجوز مسابقهی مجدد با کارلسن را در قهرمانی جهان که قرار بود در سوچی برگزار شود، به دست آورم.
بازیکنان سابق و رسانهها در ابتدای تورنمنت شانس کمی برای من قائل شده بودند، که با توجه به فرم من تا آن زمان چندان تعجبآور نبود. در واقع، خودم آخرین جایگاه را برای خودم پیشبینی کرده بودم و در حال فکر کردن به راههایی برای احساس کمتر بدبختی بودم. اما حالا اینجا بودم، خیره به یک مسابقهی دیگر قهرمانی جهان در هفت ماه آینده. تنها چند هفته پیش، این فکر ممکن بود مرا مانند یک مار بوآ که طعمهاش را خفه میکند، از نفس بیندازد، اما تا این زمان موفق شده بودم خود را از اندوه و ناامیدی رها کنم.
با حداقل انتظارات سوار پرواز به سوچی برای قهرمانی جهان ۲۰۱۴ شدم. پیش از مسابقه، برای مدت کوتاهی به نظر میرسید کاریاکین به طور پیشفرض جایگزین کارلسن خواهد شد، پس از آنکه کارلسن در موافقت با انجام مسابقه به دلیل نگرانیهایی دربارهی مکان و ترتیبات مالی تعلل کرد. ما با رستم (قاسمجانوف)، که آن زمان با کاریاکین کار میکرد، تماس گرفتیم تا بدانیم اگر چنین مسابقهای برگزار شود، وفاداریاش کجاست. او به ما اطمینان داد که اگر کاریاکین واقعاً حریف من شود، خودش را از مشارکت در آمادگیهای مسابقه کنار خواهد کشید. میدانستیم او مردی است که سر حرفش میماند. در نهایت، کارلسن راضی شد، قرارداد را امضا کرد و مسابقهی ما قطعی شد.
تیمی که مرا به سوچی همراهی کرد کوچک بود - گایفسکی، رادک و ساسیکیران. گایفسکی زمانی که ما ملاقات کردیم با رادک کار میکرد و کمی پس از تورنمنت خانتی پیشنهاد داد که او را به عنوان دستیار تماموقت استخدام کنم. فکر کردم ایدهی خوبی است. ما خوب با هم کنار میآمدیم و من در او نسخهی مدرنی از اوبیلاوا را میدیدم. توانایی او در دیدن چیزهایی که من از دست میدادم عجیب بود، که او را به یک مکمل و مربی عالی تبدیل میکرد.
در طول مسابقه، من روند معمول را مقابل کارلسن هنوز قدرتمند طی کردم و با شکست دو امتیازی کاملاً خرد نشدم. از بازگشت غیرمنتظرهام احساس تعجب و آسودگی کردم - از جمعآوری اراده برای پرتاب خودم به یک دورهی دیگر قهرمانی جهان، تا بازی در مسابقات کاندیداتوری، پیروزی در آن مقابل میدانی قدرتمند و کسب صلاحیت برای رقابت برای عنوانی بزرگ. بهبودی من از غوطهور شدن در اعماق عذاب در نوامبر ۲۰۱۳ تا احساس شعف یک صلاحیت کاملاً پیشبینی نشده در مارس ۲۰۱۴ کمتر از پنج ماه طول کشید.
طی سه سال بعد، تا دسامبر ۲۰۱۷، نتایجم در مسابقههای سریع و برقآسا مرا متقاعد کرد که کُندتر و کمفروغتر شدهام. دلیلی برای رد این موضوع که سن در قلب آن قرار داشت وجود نداشت، بهویژه از آنجا که تمام عمرم یک بازیکن سرعتی بودم. وقتی میخواهید دلیلی برای چیزی غیرقابل توضیح پیدا کنید، آسان است که به حکمتهای پذیرفته شده و راحت دنیوی متوسل شوید. سپس، از هیچکجا، تقریباً گویی نجوایی از تجدید حیات از سوی کیهان بود، در سال ۲۰۱۷ قهرمانی جهان سریع را بردم.
اما مزهی وحشتناک شکستم در لندن چس کلاسیک اوایل دسامبر هنوز ذائقهام را خراب میکرد. در روز چهل و هشتمین سالگرد تولدم، مقابل وسلی سو سقوطی سریع را متحمل شده بودم، گفتگوی پس از بازی را رها کرده و به دنبال یک مجموعهی بابانوئل و گوزن شمالی دانر مناسب چمدان برای آخیل (پسر آناند) گشته بودم. پیشتر در آن سال، در ماه اوت، در رویداد سریع و برقآسای سنت لوئیس در جایگاه مشترک هشتم همراه با کاسپاروف و دیوید ناوارا در انتهای جدول قرار گرفته بودم. احساس میکردم برای آن سال به اندازهی کافی از رویدادهای سریع و شرمساری بهرهمند شدهام.