آبستن انگشت از عشق‌بازی مدام با قلم... — شبنم — TG.ME

«گُفت»من از آن می‌ترسم که روزی برسد که دگر از چیزی نترسم! آنوقت است که از خود می‌ترسم. از خودم می‌ترسم؛ از نسخهٔ افسار گسیخته‌ام! یک سارِ هار بی‌بند از ساربان... من از افکار درون خود به زیر سایهٔ درخت بارور کلمات پناه می‌برم... در آغوش گرم برگه‌های کاغذ، به ستون…
آبستن انگشت از عشق‌بازی مدام با قلم...
❤1
August 31, 2026 48 4