قد مرگ بلند است و دیدم را محدود کرده. چنان مرا در آغوش گرفته که به… — شبنم — TG.ME

قد مرگ بلند است و دیدم را محدود کرده. چنان مرا در آغوش گرفته که به سختی دور شدن زندگی را می‌بینم. می‌خواهم بگویم بمان، که لب‌هایم را می‌بوسد. با انزجار تعفنش را پس می‌زنم، از بالای شانه‌های زمختش با نگاهم دنبال زندگی می‌گردم. در خانه بسته است و یک عمر از انقضای تقویم روی میز گذشته. دستانم را که دور گردنش حلقه کرده بودم آهسته به پشت سرش روانه می‌کنم؛ بوسه‌ام روی هوا معلق می‌ماند. هستی و نیستی، هر دو کوچ کرده‌اند و من در بی‌زمانی خانه گرفتار شده‌ام.

August 25, 2026 49 2