رویکرد تجویز جنگ به‌عنوان راه‌حلْ وقتی از دور—و خارج از میدان واقعی… — در پوست خود — TG.ME

بازارسال‌شده ازآسآسیمگی
رویکرد تجویز جنگ به‌عنوان راه‌حلْ وقتی از دور—و خارج از میدان واقعی درگیری—طرح می‌شود نه‌تنها یک موضع ظاهرا سیاسی بلکه امری معرفتی و اخلاقی است و به‌ویژه ما را با این پرسش روبرو می‌کند که چه کسی حق دارد از مثلا «ویران کردن یک نظم سیاسی‌ـ‌اجتماعی مستقر از طریق جنگ و بمباران» حرف بزند و داشتن چنین حقی چه نسبتی با متأثر شدن از پیامدهای واقعی همین تجویزها دارد.

با وام‌گیری از مفهوم «پوست در بازی» که نسیم نیکلاس طالب مطرح می‌کند می‌توان صورت‌بندی تأمل‌برانگیزی از این وضعیت ارائه داد. ایده کانونی او این است: در مسائل کلان و پیچیده هرگونه تجویزِ مداخله‌جویانه (یا راه‌حلِ پرخطری) که هزینه‌ و ریسکِ آن را شخصی غیر از خودِ تجویزگر بپردازد از نظر ساختاری و معرفتی مشکوک است.

از نظر او، اینجا با نوعی عدم‌تقارنِ ریسک مواجهیم، به‌این معنا که:

پیشنهاددهنده یا تجویزگر، در بهترین حالت، از موفقیتِ ایده اعتبار می‌گیرد؛ اما در صورت شکست این او نیست که در معرض ویرانی، ناامنی یا فروپاشی قرار خواهد گرفت.

این عدم‌تقارن، صرفا نشانه‌ی یک بی‌عدالتی ساده در تأثیرپذیری از تجویزها نیست بلکه مستقیماً کیفیتِ قضاوت را هم تغییر می‌دهد.
در واقع، وقتی فردی در معرض پیامدهای منفی تصمیم‌ها، تجویزها و نسخه‌هایی که می‌پیچد نیست تمایلش به پذیرش ریسک‌های بزرگ‌تر افزایش پیدا می‌کند.

به بیان دیگر، فاصله از میدان میل به رادیکالیسم را تقویت می‌کند.

در سطحی عمیق‌تر، این وضعیت به یک خطای شناختی هم دامن می‌زند: توهمِ کنترل

جوامع انسانی سیستم‌هایی پیچیده‌اند نه سازوکارهایی خطی. در سیستم پیچیده، حذف یک جزء لزوماً به «اصلاح کل» منجر نمی‌شود،
بلکه اغلب زنجیره‌ای از پیامدهای پیش‌بینی‌ناپذیر ایجاد می‌کند که می‌تواند از وضع اولیه هم مخرب‌تر باشد.

تحلیل‌گری که بیرون از این پیچیدگی ایستاده معمولاً با یک مدل ساده‌شده کار می‌کند، مثلا: یک رژیم سیاسی داریم، یک حذف به‌وسیله‌ی جنگ راه‌حل خوبی است، و نتیجه‌ی آن هم یک جایگزینی عالی خواهد بود که مشکل نامطلوبیت اولیه را حل و فصل خواهد کرد.

اما آنچه در واقعیت رخ می‌دهد برهم‌‌کنش و انفجار شبکه‌ای از نیروها، منافع و واکنش‌های غیرخطی است که در هیچ نسخه‌ی انتزاعی جا نمی‌گیرد و بنابراین نادیده می‌ماند.

نکته‌ی دیگر این است که نبود «پوست در بازی» مکانیسم یادگیری را هم مختل می‌کند.

در شرایط عادی هزینه دادنْ فرد را وادار به بازنگری می‌کند اما وقتی هزینه‌ای در کار نیست خطا تکرار می‌شود بدون آن‌که اصلاحی در کار باشد.

به همین دلیل است که برخی از رادیکال‌ترین نسخه‌ها دقیقاً از سوی کسانی مطرح می‌شود که کمترین تماس را با واقعیت میدان دارند.

در نهایت، مسئله دامن‌گیر اخلاق هم می‌شود.

شجاعت، در این چارچوب، نه به معنای بیان مواضع تند بلکه به معنای پذیرش ریسکِ متناسب با آن موضع است.

اگر کسی دیگران را به مسیری پرهزینه دعوت می‌کند اما خود در معرض آن هزینه نیست این دیگر شجاعت نیست بلکه نوعی برون‌سپاریِ خطر یا ریسک است.

از این منظر، دفاع از حمله‌‌ی نظامی و مداخله‌ از طریق بمباران‌های هوایی خصوصا وقتی از موضعی بی‌هزینه (یا در اینجا غیرمتقارن از منظر ریسک) صورت می‌گیرد، نه‌تنها از نظر تحلیلی قابل اتکا نیست بلکه از منظر اخلاقی نیز محل تردیدهایی بسیار جدی است.

علی مسعودی | آسیمگی
👍1
۱۶ فروردین ۱۴۰۵ ۱۱۹ ۲