من اقتصاددان نیستم و این نوشته هم قرار نیست تحلیل تخصصی اقتصاد ایران باشد. بیشتر تلاشی است برای اینکه به عنوان یک شهروند بفهمم چه اتفاقی افتاده که بخش بزرگی از جامعه با وجود کار و تحصیل و تخصص احساس میکند مدام دارد عقب میرود. برای خودم مسئله را در چند سوال ساده صورتبندی کردهام.
۱. از کجا بفهمیم یک اقتصاد خوب کار میکند یا نه؟
شاید یکی از سادهترین معیارها این باشد: آیا یک آدم معمولی میتواند با کار مولد و افزایش مهارت خودش از نظر اقتصادی پیشرفت کند؟ منظورم کسی است که ارث بزرگی ندارد، رابطهی خاصی ندارد و به منابع ویژهای هم دسترسی ندارد. سرمایهی اصلیاش همان چیزی است که بلد است و کاری که انجام میدهد. قرار نیست چنین آدمی حتما ثروتمند شود. اما باید بتواند تصور کند اگر ده سال بهتر کار کند و بخشی از درآمدش را کنار بگذارد، ده سال بعد از امنیت اقتصادی بیشتری برخوردار خواهد بود.
۲. چه چیزی در ایران این مسیر را مختل کرده؟
یک علت ندارد. رشد ضعیف، تحریم، بیثباتی، کسری بودجه، مشکلات نظام بانکی و انواع رانت به هم وصل شدهاند. اما در تجربهی روزمره شاید مهمترین اثرشان این باشد که رابطهی میان کار و مهارت با پیشرفت اقتصادی ضعیف شده است. ممکن است کسی سالها بیشتر کار کند و متخصصتر شود اما همچنان از خرید خانه و تشکیل سرمایه دورتر شود.
۳. تورم دقیقا چه بلایی سر این رابطه میآورد؟
تورم فقط به این معنی نیست که اجناس گران میشوند. ارزش درآمد و پسانداز ریالی را هم کم میکند. اگر درآمد من ۳۰ درصد بالا برود اما هزینهی زندگی ۴۰ درصد و قیمت خانه ۶۰ درصد بالا برود، روی کاغذ درآمد بیشتری دارم اما در واقع عقب رفتهام. مشکل وقتی مزمن میشود که این اتفاق نه یک سال که بارها تکرار شود.
۴. اگر همه درگیر تورماند، چرا بعضیها در همین سالها بسیار ثروتمند شدهاند؟
چون تورم برای همه یک اثر ندارد. کسی که سرمایهی اصلیاش حقوق و پسانداز ریالی است معمولا بیشتر آسیب میبیند. کسی که از قبل خانه، زمین، طلا، ارز یا دارایی دیگری داشته امکان بیشتری برای حفظ ارزش ثروتش دارد. در نتیجه ممکن است جامعه در مجموع فقیرتر شود اما فاصلهی دارایی میان آدمها بیشتر شود. کسی که از قبل دارایی داشته جلوتر میرود و کسی که تازه میخواهد صاحب دارایی شود مدام عقب میافتد.
۵. پس تضعیف طبقهی متوسط را هم باید از همینجا فهمید؟
تا حد زیادی بله. طبقهی متوسط فقط یک محدودهی درآمدی نیست. به نظرم بخش مهمی از معنای آن به یک امکان وابسته است: اینکه تحصیل، تخصص، کار و پسانداز بتوانند بهتدریج به استقلال و امنیت اقتصادی تبدیل شوند. اگر این مسیر از کار بیفتد، ممکن است همچنان پزشک و مهندس و معلم و برنامهنویس داشته باشیم اما پایهی اقتصادی طبقهی متوسط آرامآرام فرسوده شود.
۶. آیا مشکل فقط تورم و داشتن یا نداشتن دارایی است؟
نه. پای مسئلهی دیگری هم در میان است که شاید بتوان اسمش را «اقتصاد دسترسی» گذاشت. در ایران دسترسی به وام، ارز، انرژی ارزان، مجوز، زمین، قرارداد و بعضی اطلاعات میتواند خودش ارزش اقتصادی بزرگی داشته باشد. در نتیجه همیشه کسی که بهتر تولید میکند یا مهارت بیشتری دارد برنده نمیشود. گاهی کسی جلو میافتد که به منابع کمیاب دسترسی بهتری دارد.
۷. رانت دقیقا چیست و چه فرقی با فساد دارد؟
رانت را نباید فقط به معنی دزدی و فساد گرفت. فرض کنید من بتوانم به واسطهی یک مجوز، انحصار یا قیمتگذاری خاص چیزی را بسیار ارزانتر از قیمت واقعی به دست بیاورم. همین امتیاز برای من ارزش اقتصادی ایجاد کرده است. فساد ممکن است یکی از راههای دستیابی به رانت باشد اما هر رانتی لزوما محصول رشوه و دزدی نیست. مسئله این است که وقتی چنین امتیازهایی بزرگ باشند، «دسترسی» خودش به راهی برای ثروتمند شدن تبدیل میشود.
۸. این ساختار چه اثری روی رفتار خود ما میگذارد؟
اینجا به نظرم نباید خیلی زود سراغ توضیحهای اخلاقی برویم. اگر تجربهی چند دهه به مردم نشان داده باشد که خرید زمین و طلا و دلار میتواند بیشتر از سالها کار تخصصی موقعیت اقتصادیشان را حفظ کند، عجیب نیست که به سمت همین داراییها بروند. اگر رابطه بیشتر از تخصص فرصت اقتصادی ایجاد کند، آدمها هم برای ساختن رابطه بیشتر از افزایش تخصص انرژی میگذارند. قواعد بازی روی رفتار بازیکنان اثر میگذارد.
۹. پس اقتصاد ایران چپ است یا نئولیبرال؟
به نظرم این دو برچسب به تنهایی چیز زیادی را روشن نمیکنند. اقتصاد ایران هم مداخلهی گستردهی حکومت، قیمتگذاری، یارانه و بنگاههای دولتی و شبهدولتی دارد و هم خصوصیسازی، بازار و ثروتهای خصوصی بزرگ. مسئلهی مهمتر این است که منابع چگونه توزیع میشوند، چه کسی به آنها دسترسی دارد، چه کسی ریسک را میپردازد و چه کسی سود را میبرد. ممکن است مالکیت یک بنگاه خصوصی باشد اما بقای آن همچنان به وام، انحصار یا امتیاز سیاسی وابسته باشد.
۱۰. پس اصلاح اقتصادی یعنی چه؟
به نظرم پیش از اینکه اصلاح را با خصوصیسازی، آزادسازی یا بزرگ و کوچک کردن حکومت تعریف کنیم، باید ببینیم آیا قواعد بازی عوض شدهاند یا نه. آیا تورم مهار شده؟ آیا دسترسی ویژه به منابع کمتر شده؟ آیا یک بنگاه بدون رابطه میتواند با بنگاه متصل رقابت کند؟ آیا کار و تخصص دوباره میتوانند برای آدم معمولی امنیت اقتصادی بسازند؟
شاید در نهایت بتوان همهی این بحث را به همان سوال اول برگرداند: این اقتصاد به چه چیزی پاداش میدهد؟ به کار و مهارت و بهرهوری یا به داشتن دارایی و دسترسی به منابع؟
اگر پاسخ برای مدت طولانی دومی باشد، به نظرم اسمگذاری اقتصاد اهمیت درجهی دوم پیدا میکند. مسئلهی اصلی این است که قواعد پیشرفت اقتصادی از کار افتادهاند.
علی مسعودی | آسیمگی