وطن جایی است که کنار دریایش که نشسته ای،بچه مردم می آید با تویوپ طرح پرچم آمریکایش و به زبان مادری بهت میگوید خاله بیا بازی و تو خاله اش هستی...
وطن یعنی میتوانی حرفهای آدمها رو گوش کنی و از لهجه شان بفهمی آن پدر و دختری که قلعه میسازند خوزستانی اند و آن خواهرانی که بچه هایشان را آماده آب بازی میکنند ترکمنند و آنها که روی زیرانداز نشسته اند بلوچند و ...
وطن یعنی لهجه آدمها و چهره شان و لباسشان و رنج هایشان را میشناسی و دریا مال همه تان است...و آسمان و خاک...
وطن یعنی فکرش را نکن،یعنی سعی کن یادت نیاید،یعنی شمال که هستی لهجه جنوبی دلت را بلرزاند...
وطن جایی است که لهجه مردمانش را میشناسی...


