مست بود، چشمای خمارش اینو داد میزد. تلوتلو خوران جلو اومد: -واسه چی اومدی اینجا آرام؟ مگه نگفتی نمیخوای زن یه آدم خطرناک بشی؟ نگفتی نمیخوای بقیه زندگیت رو منتظر مردی که قراره بیفته پشت میلهها بگذرونیها...؟ گفته بودم... توی چشمهاش نگاه کرده و گفته بودم اما نمیدونستم دلم قراره ساز ناکوک بزنه! بغض…
August 25, 2026 8