من و شایان بعد از سال‌ها مخالفت پدرم، بالاخره با هم ازدواج کردیم. اما… — کانال رسمی الناز محمدی/رمان خواب باران — TG.ME

Forwarded fromتلتلگرام یار

📚 من و شایان بعد از سال‌ها مخالفت پدرم، بالاخره با هم ازدواج کردیم. اما درست شب عروسیمون، یه اتفاق، همه چیز رو به هم ریخت.

اتفاقی که زوج جوونی رو سر راهمون قرار داد، زندگی‌هامون رو به هم گره زد و من و شایان رو نرسیده به هم، دوباره از هم جدا کرد، اونم تو شبی که می‌تونست بهترین شب زندگی‌مون باشه... .

همه‌چیز از یه شبِ بارونی شروع شد.
دوستی، عشق، خیانت و...🔥

September 1, 2026 133