من عاشق دختری شده بودم که مادرم برای برادر بزرگم خواستگاریش کرده بود.
دختری خودساخته به نام ستاره که رویای شیرین زندگیم شده بود.
بابک دهقان خوشنام ترین جراح شهر، دل به دختری میبندد که توسط نزدیکترین آدمهای زندگیش مورد اتهام قرار میگیرد و از محل زندگیش طرد میشود.
اما حالا در مکان دیگر آنها روبه روی هم قرار میگیرند. اما بابک حالا حالا ها قصد اعتراف به عشقش نسبت به ستاره را نداشت، اما وقتی شنید شاهین رفیق صمیمیاش دلبسته به ستاره شده است، دیوانه شد...
حالا آن دو پزشک و جراح موفق بیمارستان، برای به دست آوردن ستاره و از طرفی ریاست بیمارستان، روبه روی هم قرار گرفتهاند و در حال جدال سخت هستند.
https://t.me/+kHIdqMr2U9VmYzNk