روزانه جستجو جملات شعر گردشگری سلامت زیبایی کسب و کار بیوگرافی سینما… — تاریخ،فرهنگ،هنر — TG.ME

 

روزانه
جستجو
جملات
شعر
گردشگری
سلامت
زیبایی
کسب و کار
بیوگرافی
سینما
کتاب
روزانه » شعر
اشعاری از شاعران ناشناس؛ 40 شعر بی نظیر و زیبا از شاعران گمنام
در این بخش از سایت بزرگ روزانه چندین شعر بسیار زیبا از شاعران ناشناس و گمنام را برای شما دوستان آماده کرده‌ایم. البته شما دوستان ممکن است تشخیص بدهید که این شعر به کدام یک از شاعران ایرانی و حتی خارجی تعلق دارند اما چیزی که مشخص است این اشعار زیبا متعلق به شاعران گمنام یا نه چندان معروف هستند. در ادامه با ما باشید.

اشعاری از شاعران ناشناس
یکباره برگشته بودند
همه‌ی بارهایی که تو را دیده بودم.
ایستگاه شلوغ بود و من از همه‌ی واگن‌ها پیاده شدم
چون لشگری تشنه
که ناگهان
رودخانه‌اش را پیدا کند
دستانِ محبوبه‌ام
چون بال‌های قو
در میانِ موهایم غوطه می‌خورند
مردمانِ جهان
نغمه‌ی عاشقانه می‌خوانند
به تکرار.
من هم زمانی
نغمه‌ی عاشقانه می‌خواندم
اکنون نیز
همان‌ها را آواز می‌کنم
از همین روست که کلامِ نافذ
از اعماقِ سینه
با مِهر
سر ریز می‌کند.
اگر جانت را
به تمامی از بند عشق آزاد کنی
قلبت قلعه‌ای از طلا می‌شود
امّا
ماه آسمانِ تهران
دیگر به نغمه‌هایت گرمی نمی‌بخشد.
نمی‌دانم چگونه زندگی را به پایان رسانم
در طلب شاهانه‌ی عزیزم بسوزم
یا در روزگارِ پیری
با تشویش و اندوهِ روزگارِ نغمه‌سرایی بسازم.
هر چیز را راهی است
چیزهایی برای گوش خوشایندند
چیز‌هایی برای چشم.
اگر ایرانی
شعرِ ناب نمی‌گوید
پس اهلِ شیراز نیست.
درباره‌ی من
به خاطر همین شعر‌ها
بین مردمان بگویید که
او زیباتر نغمه‌هایی در سر داشت
اما بال‌های قو
مغلوبش کردند.
دندانی به سفیدی برف با قلم سفیدکننده🧨
تخفیف ویژه!

بر بلندای درد ایستاده ام،
سیاه مست تنهایی خویش
و باد را شبانی می کنم…
تمامی سرمایه ام بغض است و اندوه
که آنها را-
در زمان حکومت « حضرت هیچ»،
با طراوت جوانی ام تاخت زده ام.
اینک بر آنم
تا در دردهای تبعیدی ام
پری بشویم
که دوگانه ی هجرت را
از خون وضویی باید!
مطلب مشابه: اشعار آیتن موتلو شاعر زن ترک؛ زیباترین مجموعه عاشقانه این شاعر

در تابوت روشن آیینه
می نشیند تصویر زن!
رد پای چابک سواری
که با شتاب رانده است،
دیری است،
بر شیار مورّب گونه هایش پیداست.
آب
با صدای یکنواخت،
قلیا و کف را می شوید.
جوراب تا شده ی مردانه،
در میان رخت های تور
زنانگی ساکن را
به غارت می برد.
در تابوت روشن آیینه
تصویر زن
با غربت چشم من،
دیداری روباره دارد.
زن سرشار از ویرانی است

من صدایش را شنیدم،
کلاغ بود که مرثیه می‌خواند
و پرهایش ادامه‌ی شب بود
و شب آن رودخانه‌ی جاری بود
که رخت سوگواران را در نیل فرو می‌بُرد.
و هم در آن هنگام بود
که درد
قلّاده‌ای
برگردنم می‌ب
ست
تجربه ی داشتن موهای پرپشت با این پک ضدریزش موی گیاهی45%تخفیف
تخفیف ویژه!

مطلب مشابه: اشعار زیبای والت ویتمن، پدر شعر آمریکا؛ مجموعه اشعار زیبای احساسی ا
ز او
خاکستری، خاکستری، خاکستری
صبح، مِه، باران
اَبر، نگاه، خاطره
در من ترانه‌ای نبود، تو خواندی
در من آینه‌ای نبود، تو دیدی
ریشه‌ای بودم در خوابِ خاک‌های مُتُبَرک
بی‌باران، در نگاه‌ تو سبز شدم
برقی از چشمانت برخواست، نگاهم بارانی شد
گونه‌هایت خیسِ باران، چشم‌هایت آفتابی
گرگ‌ها می‌زایند، بره‌ها را دریابیم
تو، با چشمانت‌ مرا بنواز
چوبدست چوپانیم سلاحی کارگر خواهد شد
بعد از جنگ، با چوبدستم
انجیر‌های تازه را برای تو خواهم چید
با تو خواهم ماند، با تو خواهم خواند
و تورا در بُهتِ آفتابی‌ات خواهم بوسید
اگر اَبر‌ها بگذ
ا
رند…
دلم که برای تو تنگ می‌شود
خلبانان جت‌های جنگی
بمب‌هایشان را خوشه‌ای می‌ریزند
و گل‌های روی پیراهنم…
دلم که برای تو تنگ می‌شود
زندان بان زنی را صدا می‌زند
که سال‌ها پیش مردی را دو ست داشته است
و سال‌های بعد زندان را
دلم که برای تو تنگ می‌شود
به زن‌های زیادی فکر می‌کنم
که شعر‌های مردانه گفته‌اند
بر می‌گردم به تنهایی‌ام
دکمه‌های پیراهنش را م
ی‌بندد

این منظره باغ گل و بر منظر کاشی
حال لب خندان من و چون تو نباشی
خوبم که بگویی بخوری بغض خودت را
یعنی سر پا هستی و در خود متلاشی
من مثل همان لحظه ی بارانی ابرم
جوری , که به دل رازی و از چشم چه فاشی
می خندی اگر در دل تنهایی و با خود
از یاد نرفته حس آن عشق یواشی
محبوب جهانی سخنم داد اثرش را
دل سنگ و لطیف از هنر سنگ تراشی
ابروی کج ات چون دل ما را به نشان رفت
یک اخم تو کافیست که تا جان بخراشی
آنگونه که هستی نشده وصف تو گویم
در دست گرفته قلم این ش
اعر ناشی
معجزه ی رویش مجدد موهای از دست رفته با شامپو جلبک! 45%تخفیف
February 4, 2026 4