تشخیص وزن رباعی باید توجه کنید که در وزن رباعی رکن اول و سوم مستفعل… — تاریخ،فرهنگ،هنر — TG.ME

تشخیص وزن رباعی
باید توجه کنید که در وزن رباعی رکن اول و سوم مستفعل یا مفعولن است و رکن دوم مستفعل یا مفعولن یا فاعلات می باشد

هیچ وقت این خیابان ها
به کف جوی خون نمی نازند

گرچه تا بمب و‌موشک‌و‌ترکش
توی گوش سکوت آوازند

دیکتاتور های جنگی از مردم
تپه های جنازه می سازند

شهر می داند این خیابان ها
به کف جوی خون نمی نازند

جان جان جوانی ما را
پیرها در قمار می بازند


جنگ‌دیوی که تشنه ی خون است
تشنه از آب شور
گرچه تا بمب و‌موشک‌و‌ترکش
توی گوش سکوت آوازند

دیکتاتور های جنگی از مردم
تپه های جنازه می سازند

شهر می داند این خیابان ها
به کف جوی خون نمی نازند

جان جان جوانی ما را
پیرها در قمار می بازند

هلال روی مه ام را تو‌ماه تر بنویس
دو چشم توبه ی من از گناه، تر بنویس
دلم شکسته چو‌خط شکسته نستعلیق
تو.میر عماد منی غم سیاه تر بنویس

دلم گرفته دلم را بیا به باغ ببر
شب سیاه دلم را به یک چراغ ببر

دلم گرفته دلم را کنار پنجره ای
به تیر غیب بزن یا به اتفاق ببر


دلم گرفته دو دست ترا درون دستی که
خیال می کند ای جان هنوز هستی که
بیایی و بنویسی که دوستم داری
بیایم و بنویسی دلم شکستی که

دلم گرفته چو‌ماه شبای بارونی
ببار بر لب این کوچه‌های زندونی
هزار پنجره باز از تو بسته می ماند
اگه که رو‌ننمایی مه خیابونی


خاموش مانده شهردل از بی چراغ ها
آری حجاب برده ترا تا اتاق ها
ایمان شان دوباره فتاده است در خطر
از تار،تار موی زنان با جناق ها
از تارهای موی زنان

آنکه هنوز
در خاطرات روشن تو‌ سایه ی من‌است

گذشت
شب، دار، دزد

امشب تمام خواستنم درد می کند
آن تو، تویی ،تویی که منم درد می کند
افتاده باز وزن زمین روی دوش شعر
حتا ت تن. ت تن ت تنم درد می کند

درد است ، باز پنجره ها بسته مانده اند

کوچه شبی که دست خیابان گرفت و رفت
در من دوباره مرگ کمی جان گرفت و رفت

من رقص می کنم که زنم درد می کند


این تن منم , منم که تنم درد می کند

آن زن هنوز روی تنم دست می کشد

تن می کنم خاطره پیراهنی که تو
جان مرا از تنی که تپ
شب دکمه دکمه بازی پیراهنی که تو
در من فقط مانده از آن زن منی که تو
جان‌مم است جان تو پبراهنی که تو

در میانمان
شاید اگر دوباره ی چشمانت
شکوفه شکوفه گیلاس می شکفت
خوی تاریک کهکشان
...دود می گذشت
از آیینه ی بی رمق باغ
از خلا همیشگیم
از میانمان
.

کوه بالا آمد از چشمان خواب آلوده ی صبح
چشم خورشید
روشن از تکاپوی مردمان شب
کوه بالا آمد و‌بالا آمد و بالالایی ماه
خورشید به خواب رفت

از هزار فرسخی گلویم را
می فشارد غم ندیدن تو
کاش می شد که آسمان باشم
جان من لحظه ی پریدن تو

قوی سپید آبگیر زندگی ،عشق
من دوستت دارم در این آغاز باهم
تنها تویی زیبای این رویای آبی
رویای بی تکرار یک پرواز باهم

من‌همین لحظه شعر می گویم
از تو‌که قلبت قلب آیینه است
مهربان تمام آبی من
حس سرخ‌تو، دل در این سینه است


زن که باشیکمی کمی حتا
کمتر از قطره بتز دریایی

زن که باشی همیشه زیبایی

پاذبه سن می گذاری و این شهر


هارمونی صدا و‌تصویرند
محو اجرای
نه به جنسیت است و زاییدن

زن که باشیکمی کمی حتا
کمتر از قطره بتز دریایی
زن که باشی همیشه می زایی
زن که باشی همیشه زیبایی

آسمان و زمین و‌هرچه که هست
آسمان و زمین و هرچه که نیست
آسمانی تر از زمین تو‌نیست

پاذبه سن می گذاری و این شهر
صحنه های ترا نفسگیرند
زیر سن صدا و‌تصویرند
هارمونی صدا و‌تصویرند
محو اجرای
همگی زیر سن دیدنتند
نه به جنسیت است و زاییدن

زیر متن

زیر سن شلوغ می خندند
پس و‌پیش از بلوغ می خندند

راستی،به دروغ می خندند
این کاراکتر خود خود خودتی
صحنه ها پشت هم چه تدوینی

صحنه ها پشت هم چه تدوینی

🟥 رباعی بخوانیم

بسیار کم است شعر و شاعر بسیار
لب وا کند این در ،شده شاعر دیوار
دل بد نکن ای دل که چنان طبل تهی
شعر از سر بی شعور آید به شعار



ای شعر نخوانده ،شعر دنیا دارد
دنیای زبان بسته صداها دارد
آنکس که سکوت می کند در راه است
کفشی که دهان وا نکند پا دارد

از من و‌از تو‌تا دوتا مذهب

لالالا لالالا لالامذهب
تو بخوابی سحر شود شب مان

مثل تانژانت های هنوز(تازه بلوغ)
با کتانژانت می شود تحریک

همچو.موی مان یک روزی
تان روزی
هرچی که نبود و‌بود دیدیم آری
که ظلم و ظلم دیدیم آری
با موهامون
بنیاد تونو به باد می دیم آری/آخر/روزی

یک بوسه چیدی آخر
بد کرپی و بد هیچ‌ندیدی آخر

با موی زنان به باد خواهیم سپرد

همچو.موی مان یک روزی
تان روزی
هرچی که نبود و‌بود دیدیم آری
که ظلم و ظلم دیدیم آری
با موهامون
بنیاد تونو به باد می دیم آری/آخر/روزی

یک بوسه چیدی آخر
بد کرپی و بد هیچ‌ندیدی آخر
October 31, 2025 11