تا اینجا دربارهی این گفتیم که زنان برای چه چیزهایی مبارزه میکردن و در این مسیر با چه نوع سرکوب و محدودیتهایی روبهرو میشدن.
این مبارزهها در نهایت بینتیجه نموند.
یکی از مهمترین خواستههای زنان در این دوره، حق رأی بود؛ اما گرفتن این حق یک اتفاق ناگهانی نبود و در کشورهای مختلف، سالها طول کشید.
در نیوزیلند، زنان در سال ۱۸۹۳ حق رأی به دست آوردن و این کشور به اولین کشور خودگردانی تبدیل شد که به زنان حق رأی در انتخابات پارلمانی داد.
در استرالیا، زنان سفیدپوست از سال ۱۹۰۲ در سطح فدرال حق رأی و نامزدی برای پارلمان رو به دست آوردن، هرچند این حق برای زنان بومی و بعضی گروههای دیگه به شکل برابر اعمال نمیشد.
در بریتانیا هم بعد از سالها مبارزه، در سال ۱۹۱۸ بعضی از زنان بالای ۳۰ سال که شرایط مشخصی داشتن، حق رأی به دست آوردن و در سال ۱۹۲۸ حق رأی زنان با مردان از نظر سن برابر شد.
در آمریکا هم بعد از دههها مبارزه، متمم نوزدهم قانون اساسی در سال ۱۹۲۰ تصویب شد و بر اساس قانون، حق رأی زنان نباید به دلیل جنسیت انکار میشد.
اما حتی اینجا هم داستان به همین سادگی نبود.
تصویب قانون به این معنی نبود که ناگهان همهی زنان توانستن آزادانه از حق رأی خودشون استفاده کنن. در آمریکا، زنان سیاهپوست همچنان با موانع نژادی و قوانین و روشهایی مثل مالیات رأی و آزمونهای سوادآموزی روبهرو بودن و در بسیاری از ایالتهای جنوبی عملا برای سالها از حق رأی محروم موندن.
برای همین، وقتی از «پیروزی موج اول فمینیسم» حرف میزنیم، باید به این دقت کنیم که این پیروزی برای همهی زنان به یک شکل و در یک زمان اتفاق نیفتاد.
اما مبارزهی زنان فقط به حق رأی محدود نبود.
در کشورهای مختلف، زنان برای دسترسی بیشتر به آموزش عالی، حق مالکیت، استقلال مالی، امکان اشتغال، حقوق زنان متأهل و اصلاح قوانین مربوط به ازدواج و حضانت هم مبارزه میکردن.
یکی از تغییرات مهم این دوره، بیشتر شدن امکان تحصیل زنان بود.
در قرن نوزدهم، زنان در بسیاری از کشورها هنوز با موانع جدی برای ورود به دانشگاهها و بعضی حرفهها روبهرو بودن. فعالان حقوق زنان و خود زنان دانشجو و فارغالتحصیل برای باز شدن این مسیرها تلاش کردن و بهتدریج حضور زنان در آموزش عالی و بعضی حرفههای تخصصی بیشتر شد.
با این حال، حتی این دستاوردها هم برای همهی زنان به یک اندازه قابل دسترس نبود.
زنی که از یک خانوادهی ثروتمند میومد، ممکن بود امکان تحصیل و فعالیت سیاسی داشته باشه؛ در حالی که یک زن کارگر مجبور بود بخش زیادی از زندگی خودش رو صرف کار و تامین هزینههای زندگی کنه.
پشت این تغییرات، سالها فعالیت زنانی قرار داشت که سخنرانی کردن، مقاله نوشتن، انجمن تشکیل دادن، دادخواست جمع کردن، در تظاهرات شرکت کردن، دستگیر شدن و گاهی حتی جان و سلامت خودشون رو در این راه به خطر انداختن.
بعضی از این زنان هیچ وقت نتیجهی کامل مبارزهی خودشون رو ندیدن.
اما کاری که انجام دادن، این بود که چیزی رو که در زمان خودشون «طبیعی» و تغییرناپذیر به نظر میرسید، تبدیل به یک مسئلهی سیاسی و اجتماعی کردن.
اینکه چرا زن نباید مالک اموال خودش باشه؟
چرا زن متأهل باید برای تصمیمهای مالی یا قانونی به شوهرش وابسته باشه؟
چرا زن نباید در تعیین سرنوشت سیاسی جامعهای که در اون زندگی میکنه نقش داشته باشه؟
و چرا فقط به دلیل زن بودن، باید از فرصتهای تحصیلی و شغلی محروم بشه؟
یکی از مهمترین کارهایی که نتیجه ی موج اول فمینیسم، این بود که این سوالها رو وارد فضای عمومی و سیاسی کرد و به زنان بیشتری امکان داد دربارهی حقوق خودشون به عنوان یک مسئلهی جدی حرف بزنن.
حق رأی یکی از بزرگترین دستاوردهای این دوره بود، اما پشت اون، مبارزهی طولانیتری برای به رسمیت شناخته شدن زنان به عنوان افرادی مستقل، دارای حقوق قانونی، اجتماعی و سیاسی وجود داشت.
نتایج اون مبارزه این بود که زن بودن دیگه قرار نبود به معنی پذیرفتن محدودیتهایی باشه که جامعه برای یک زن تعیین کرده.
موج اول فمینیسم همهی این محدودیتها رو از بین نبرد؛ خیلیهاشون حتی بعد از گرفتن حق رأی هم باقی موندن.
اما زنانی که قبل از ما برای تغییرشون مبارزه کرده بودن، مرزهایی رو جابهجا کردن که زمانی غیرقابل تغییر به نظر میرسیدن.
و مبارزه برای برابری، بعد از اونها تموم نشد؛ فقط وارد مرحلهی جدیدی شد.
Forwarded from◌ྀ͠ ᅠهٺل دلونا
ㅤㅤㅤ نتایجے کہ بدست اومد
September 7, 2026 2