ㅤㅤㅤآغاز مباࢪزه بࢪای ساده‌تࢪین حقوق انسانی بذارید اول یه تصویر کلی از… — ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌m𝗒 𝖻𝗂𝗍𝖼𝗁 — TG.ME

ㅤㅤㅤآغاز مباࢪزه بࢪای ساده‌تࢪین حقوق انسانی
بذارید اول یه تصویر کلی از وضعیت زنان اون دوره داشته باشیم.

در اون زمان، زن بودن از نظر قانونی یعنی داشتن استقلالی بسیار محدود. زنان در بسیاری از جوامع، به‌خصوص در مسائل مالی و حقوقی، به‌عنوان یک فرد کاملا مستقل شناخته نمیشدن و قوانین و عرف‌های اجتماعی عملا اختیار بخش زیادی از زندگیشونو محدود میکرد.

مثلا داشتن حساب بانکی، مالکیت اموال، تحصیل، اشتغال یا حتی تصمیم‌گیری درباره بعضی امور زندگی، میتونست برای یک زن با محدودیت‌های جدی همراه باشه و در مواردی نیازمند اجازه یا دخالت یک مرد، معمولا پدر یا همسر، بود.

برای همین، یکی از خواسته‌های اساسی فمینیست‌های موج اول این بود که زن صرفا به‌عنوان «همسرِ یک مرد» یا «دخترِ یک مرد» در برابر قانون تعریف نشه؛ بلکه بتونه به‌عنوان یک شخص مستقل، دارای حقوق و اختیار قانونی شناخته بشه.

در واقع، بخش مهمی از مبارزات فمینیست‌های موج اول حول همین مسئله میچرخید؛
اینکه زن بتواند مالک چیزی باشه، تصمیم بگیره، تحصیل کنه، کار کنه، رأی بده و در نهایت، در برابر قانون یک انسان مستقل محسوب بشه.

ازدواج چیزی بود که استقلال زن رو محدود میکرد

یکی از مهم‌ترین میدان‌های مبارزه برای فمینیست‌های موج اول، حقوق زنان متأهل بود.

ازدواج در بسیاری از نظام‌های حقوقی آن دوره فقط یک رابطه‌ی عاطفی یا خانوادگی نبود؛ میتوانست جایگاه حقوقی زن رو هم تحت تاثیر قرار بده و استقلالش رو محدودتر کنه. مسائلی مثل حق مالکیت، کنترل درآمد، امکان بستن قرارداد، حضانت فرزندان و حق تصمیم‌گیری مستقل، همگی از موضوعاتی بودند که زنان برای به‌دست آوردنشان مبارزه میکردند.

برای همین، فمینیسم اولیه رو نباید فقط با مبارزه برای حق رأی تعریف کرد. حق رأی یکی از مهم‌ترین خواسته‌های این جنبش بود، اما در کنار آن، مسئله‌ی اساسی دیگری هم وجود داشت: اینکه اون زن ها بتونن حتی بعد از ازدواج، همچنان یک شخص مستقل در برابر قانون باقی بمونن و حقوق و دارایی‌هاش صرفا به‌خاطر زن بودن یا همسر بودن تحت اختیار شوهر قرار نگیرن.

در جریان انقلاب فرانسه در سال ۱۷۸۹، مفاهیمی مثل آزادی، برابری و حقوق شهروندی به مرکز بحث‌های سیاسی تبدیل شدند

زنان فرانسوی در انقلاب حضور فعال داشتن، در اعتراض‌ها شرکت کردن و درباره‌ی حقوق سیاسی و اجتماعی خودشون نوشتن و صحبت کردن. یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌ها در این میان اولمپ دو گوژ بود که در سال ۱۷۹۱ «اعلامیه‌ی حقوق زن و شهروند زن» رو منتشر کرد و صراحتا خواستار به رسمیت شناخته شدن حقوق زنان شد.

اما واقعیت این بود که آرمان‌های برابری انقلاب، در عمل هنوز زنان را به‌عنوان شهروندانی با حقوق سیاسی برابر به رسمیت نمی‌شناخت.

در بریتانیا، از اوایل قرن بیستم، بخشی از جنبش زنان، (𝖶𝗈𝗆𝖾𝗇’𝗌 𝖲𝗈𝖼𝗂𝖺𝗅 𝖺𝗇𝖽 𝖯𝗈𝗅𝗂𝗍𝗂𝖼𝖺𝗅 𝖴𝗇𝗂𝗈𝗇)𝖶𝖲𝖯𝖴 توسط املین پنکهرست در سال ۱۹۰۳ تأسیس شده بود، به‌تدریج به روش‌های اعتراضی مستقیم‌تر و رادیکال‌تری روی آورد.

این زنان سال‌ها برای حق رأی و حقوق سیاسی خود مبارزه کرده بودن، اما وقتی اعتراض‌ها و دادخواست‌ها نتونستن تغییر مدنظر رو ایجاد کنند، بعضی از فعالان به نافرمانی مدنی روی آوردن. اونها در تظاهرات شرکت میکردن، دستگیر می‌شدند و به زندان میرفتن. برخی نیز برای وارد کردن فشار بیشتر بر حکومت، دست به شکستن شیشه‌ها، تخریب اموال و دیگر اقدامات اعتراضی میزدند.

بعضی از سافرجت‌ها برای اعتراض، دست خودشون رو با زنجیر به نرده، دروازه یا بخش‌هایی از ساختمان‌های دولتی می‌بستند تا مأموران نتوانند به‌راحتی آن‌ها را کنار بزنند و اعتراض رو متوقف کنن.

بین سال‌های ۱۹۰۶ تا ۱۹۱۴، بیش از ۱۳۰۰ زن در ارتباط با جنبش سافرجت‌ها زندانی شدند.

اما زندان پایان مبارزه نبود. زنان در زندان هم به اعتراض ادامه می‌دادند و گاهی برای به رسمیت شناخته شدن به‌عنوان زندانی سیاسی، دست به اعتصاب غذا میزدن. در واکنش به این اعتصاب‌ها، حکومت در سال ۱۹۰۹ به تغذیه اجباری برخی از زنان روی آورد؛ اقدامی که خود به یکی از نمادهای سرکوب سافرجت‌ها تبدیل شد.

برای بسیاری از این زنان، زندان نه پایان مبارزه، بلکه یکی دیگر از میدان‌های مبارزه برای حق رأی و به رسمیت شناخته شدن حقوق زنان بود.

یه چیزی هم که درباره‌ی خود کلمه‌ی «سافرجت» وجود داره اینه که «سافرجت» در ابتدا یک اصطلاح تحقیرآمیز بود که برای تمسخر زنان مبارزی که برای حق رأی فعالیت میکردن به کار میرفت؛ اما زنان عضو 𝖶𝖲𝖯𝖴 این لقب رو ریکلیم کردن و ازش به‌عنوان بخشی از هویت جنبششون استفاده کردن.

در واقع، کلمه‌ای که قرار بود برای تحقیر این زنان استفاده بشه، به اسم و هویتی برای بخشی از همون جنبش تبدیل شد.
September 7, 2026 3