شاعر بوسنایی فاروق سیهیچ
Faruk Šehić
از ترجمه انا سلیموویچ
چه کسی برگشت
چه کسی از جنگ برگشت؟
چه کسی واقعاً برگشت؟
اسبی در مزرعه، قاصدکها - با چتر نجات
آیا اسب از جنگ برگشت؟
یالِ او، چشمانش - چیزی نمیگویند،
سمها تکان میخورند، مگسهای سبز بطری آزارش میدهند
(میدانی، من یک بار مردهای را دیدم
با مگسهایی که در چشمانش لانه کرده بودند
جسدی که به آن طرف فروختیم
برای مقداری روغن و شکر)
آیا مرد از جنگ برگشت؟
از زمین میپرسد، از علف میپرسد
کدام مرد برگشت از جنگ؟
اسمش چیست؟
قدش چقدر است؟
چشمهایش چه رنگ است؟
(پس کرم نباشد)
راست دست است یا چپ دست؟
و اسب، یک اسب ارتشی،
آیا به میل خود به دره نیفتاده است؟
اسبهای وحشی در کوههای بالای شهر محاصره شده
مانند ترجیعبندها پرسه میزنند
چه کسی از جنگ برگشت؟
چه کسی واقعاً برگشت؟
میپرسد سیاخاک
میپرسد هوموس، کف جنگل، خاکبرگ
ریشههای زعفران وحشی
کجا زندگی میکند، این مردی که از جنگ برگشته است؟
آیا همسر و فرزندانش شادند؟
آیا درِ خانهاش روشن شده است؟
آیا نهر کنار خانهاش میجوشد هنوز، آنسان که زمانی
در کودکی میجوشید؟ آیا منتظر مانده است؟
تا مرد بازگردد از جنگ؟
آیا قاشقهای طلایی منتظر بازگشت او بودهاند؟
و لقمههای طلایی؟
تا زندگی پس از جنگ آغاز شود
از چیزهایی که دههها در خانهی ویران شده در حال پوسیدن اند بپرس
آیا خانهی سوخته از جنگ برگشت؟
آینه سوخته بازتابی هولناک دارد،
خانههای بدون سقف، پوست سفید نهالهای توس در اتاقهای نشیمن،
برگهای زرد، برگهای بنفش به رنگ کرم، از شنل امپراتور
آیا شنل از جنگ برگشت؟
اگر برگشت، کجا زندگی میکند؟
آیا زندگیاش راحت است یا بیارزش؟
به او مدال، مستمری جنگ، پروتز داده شد
آیا رویای انتقام دارد؟
آیا رویای دنیایی بدون زخم را در سر میپروراند؟
بدون جای زخم؟
اگر مرد از جنگ برگشت،
آیا جنگ او را به شکل دیگری رها کرده است؟ مردی که از جنگ برگشته،
آیا لبخندی بر لب دارد،
آن را مانند تفنگی که بر شانهاش آویخته شده، نگه میدارد؟
یک نفر که مجبور به شروع دوباره شده، چند زندگی را از سر میگذراند؟
آیا خانه، آیا شهر از جنگ برگشت؟
آتش از دودکش برمیگردد و
دود به درختی خشک تبدیل میشود
چه کسی میپرسد؟
آیا قربانی از مرگ میپرسد که چه مزهای داشتهاند؟
آیا گور دستهجمعی برگشت؟
حلقش، خواب رویاهای عصرگاهی
همچنین باید قلمرویی داشته باشد؟
گرمای خانه، دره معجزهآسا، سرسبزی چمن خانه...
اگر گور دستهجمعی برگشته باشد، پس گرگ سیر شده است
و همه قربانیان حساب شده اند
اگر گور دسته جمعی از جنگ برگشته باشد، کجا و چگونه زندگی می کند؟
چقدر عمق دارد، یا چقدر ارتفاع؟
تا کجا امتداد دارد، تا سراشیبی که
جنگل شروع میشود، جایی که بوتهها، قارچهای سفید،
میسلیوم صلح میرویند
آیا زندگی خوبی است؟
یا صرفاً زندگی برای بقا؟
شب که میشود، وقتی شهر ویران شده به خواب میرود،
آیا خواننده جنایتکار در کنار گور دسته جمعی آواز عاشقانه میخواند
یا هر دو در سکوت دراز میکشند و از عشق خود
با سوگند سکوت
محافظت میکنند؟
چه کسی از جنگ برگشت؟
چه کسی واقعاً برگشته است؟
یک استخوان برگشته است
استخوان درشت نی یا نازک نی؟
یک تیله در جیب یک جسد برگشته است؛
ساعتهای جیبی
به طور دسته جمعی از گورهای دسته جمعی برگشته اند
ژاکتهای بافتنی برگشته اند؟ سیکو هیچ تبلیغ ماندگاری نکرد
بسیاری از مدلهای ۵(سیکو) به طور کامل برگشتند،
به دنبال ستارهها،
ستاره بازاریابی: سیکو اترنال - نسخه گور دسته جمعی
بهبود از چه زمانی آغاز شد؟
درمان، از چه زمانی آغاز شد؟
شاید هیچکس از جنگ برنگشت؟
شاید برگها
شاید علفهای هرز
شاید تار عنکبوتها
شاید شبنم
شاید متورم میشود، میدرخشد، رشد میکند
شاید ابرها
شاید ردپاهای روی گل
شاید سوراخهای ترکش روی دیوارها
شاید کنده خالکوبی شده
یک گل سرخ و مار
و من تو را تا آسمان و فراتر از آن دوست دارم
شمشیرهای ضربدری و سرنوشت دیگران
حتماً کسی از جنگ برگشته است
خوابیدن در میان خشونت صلح
خوابیدن در میان ابتذال بهبودی
کسی که با بهبودی ضعیف از خواب پریده است
بخیه های ناجور
کسی که میدانست بدن کم و بیش خوب است، اما روح پوسیده
و چگونه میتوان یک ذره نور را درست کرد؟
مکانیکها را درست کنید
هیچکس نمیتواند بگوید
این حقیقت ساده
که هیچکس هرگز
آن بیرون
از حنجره کریستالی
از شب تاریک که دندانهای ماه بر سرنیزه منعکس میشود، برنگشت
چه احساسی داری؟
احساس واقعی بودن میکنی؟
احساس خوبی دارم، من واقعی هستم
یا به نظر خودم اینطور میآید ...
.... ادامه پست زیرین
8June 2, 2026 888 9