و نیلوفر فولادی نوشت
«حلقه»
دوّار در هزارتوی دیوارها
راه را بر دوش گرفتم
روبهروی خویش
چشمی در چاه بودم و چشمی در آسمان.
آتش شور در مرکز زخم
آتشفشان شهود و شرارت در شب
شاهد شهر بودم
شهر بودم در خویش
که میسوخت.
تن تاریک و تبدار بر دار
تردید طناب
تصویر تودرتوی ترس بودم
روبهروی خودم
ترس بودم در حرارت تن.
و آن دیگری از رگم میرفت
با خاطرات نیاکانش
شرمسار از شرم
شرم شتابان بر شیب خویش
چشمی در آسمان بود و چشمی در چاه.
#نیلوفر_فولادی
5
1August 28, 2026 158 2