یک «وحشی» در دو قسمت اخیرش با یک درام دادگاهی جمع ‌و جور ولی به ‌شدت… — ArtTalks — TG.ME

یک
«وحشی» در دو قسمت اخیرش با یک درام دادگاهی جمع ‌و جور ولی به ‌شدت نفس‌گیر سورپرایز جدیدی برای‌مان به همراه دارد.
یک اصل نانوشته، امروزه تبدیل به اتفاقی فراگیر در میان اکثر سریال‌های ایرانی شده است. این دست از سریال‌ها به دلیل کمبود حادثه و عدم توانایی در جذب مخاطب با داستان‌گویی قدرت‌مند، برای حفظ مخاطب‌شان با خسّت روایت‌شان را پیش می‌برند. یعنی در انتها می‌بینی کل قسمت چیز جدیدی برای ارائه نداشته و در پایان هم سعی می‌شود با نگه‌داشتن مخاطب در شوک اتفاقی که نمی‌افتد و با ارائه یک شِبه کلیف‌هنگر او را برای تماشای هفته بعد هم رزرو کنند. اغلب اوقات هم در ابتدای قسمت بعدی نیز اتفاق خاصی رخ نمی‌دهد و با یک بهانه دم‌دستی، شوک انتهایی قسمت قبلی جمع‌ و جور می‌شود. اما یکی از نکاتی که درباره «وحشی» دوست دارم این است که در هر قسمت با تعداد معقولی از حوادث و سطح بالایی از هیجان در جهان داستان حفظ می‌شویم. «وحشی» بالعکس بقیه، مخاطبش را در فاصله میان هر قسمت در شوک اتفاقی که رخ داده نگه می‌دارد.
در این دو قسمت هم سریال برگ جدیدی برای‌مان دارد. یک درام دادگاهی نفس‌گیر و پر تعلیق. بیشتر وقت داستان صرف روند دادرسی پرونده داوود می‌شود. حالا این روند چه در اتاق کوچک و شلوغ دادگاه باشد و چه در خانه تنگ و تاریک پیرمرد برای بازسازی اتفاقات رخ داده. و درست زمانی که حس می‌شود اوضاع برای داوود اشرف از این بدتر نمی‌تواند بشود، کابوسش به حقیقت می‌پیوندد و بالاخره به قتل آن دو کودک هم متهم می‌شود تا دادگاهی جدید برای او در محل رخ دادن این حادثه نیز شکل بگیرد.
ریتم تند داستان و بازی‌های به‌شدت گیرا و هم‌گون بازیگران در قسمت پنجم شدیدن درگیرکننده است و فهمیدن گذر زمان در هنگام تماشای این قسمت را به امری دشوار تبدیل می‌کند. علیرضا ثانی‌فر در نقش مسئول پرونده داوود اشرف اجرایی تماشایی دارد که احتمالن باعث می‌شود هرگز نخواهیم گذرمان به مسئولی شبیه به او بیفتد. جواد عزتی با منتقل کردن حس استیصال شدید کسی که انگار دنیا در عرض چند روز روی سرش خراب شده، مجددن ثابت می‌کند که انتخاب بسیار درستی برای این نقش بوده.

دو
البته همه این‌ها باعث نمی‌شود که فیلم‌ساز از پرداختن به جزئیات پردازش شخصیت اصلی‌اش غافل شود. فارغ از تمامی وقایع روند دادگاه، با انتخابی هوشمندانه روایتی موازی هم برای داوود اشرف شکل می‌گیرد تا تلاش‌های او برای زنده ماندن در زندان را نشان دهد تا به این ترتیب شخصیت اصلی هم در این دو قسمت منفعل نباشد. در واقع داوود هم بیرون از زندان و هم داخل زندان باید برای زنده ماندن تلاش کند که همین هم باعث هم‌ذات‌پنداری و درگیری بیشتر مخاطب با او می‌شود.
مسئله این است که طی تمام حوادثی که تا الان مشاهده کردیم، از یک طرف داوود، از لحاظ قانونی و از لحاظ اخلاقی درست به اندازه‌ای مقصر است که گناه‌کار شناخته شود. اما از طرف دیگر دقیقن به اندازه‌ای به قول خودش بدشانسی می‌آورد که از نگاه مخاطب با او هم‌دردی شود. ممکن است در جایی به خودمان بیاییم و بگوییم « لعنتی، من هم اگر جای او بودم همین کار را می‌کردم!»
بعضی از دردسرهایی که او درگیرشان است ناشی از تلاش او برای انجام عملی درست بوده‌اند (مثل قصدش برای کمک به بچه‌ها و یا لو دادن کمال). همین هم باعث می‌شود که سریال از یک نتیجه‌گیری خشک اخلاقی مثل مشخص کردن محدوده‌های خوب و بد برای قضاوت درباره امور فاصله بگیرد. پس در انتها به خودمان می‌آییم و می‌بینیم که از آزاد شدن اشتباهی فردی گناه‌کار خوش‌حالیم. قبلن هم اشاره کرده بودم که این از مهارت‌های سیدی است. او امری که از لحاظ اخلاقی نادرست است را برمی‌دارد و با نگاه کردن به آن از زوایای مختلف و پرداختن به جزئیات ناپیدا آن، حکم صادر کردن (برای مخاطب ایرانی که از قضا این امر برایش مثل آب خوردن است) در موردش را به مسئله‌ای ناممکن تبدیل می‌کند.
در قسمت قبلی چیزی به‌جز سیاهی و حس حصرشدگی برای داوود وجود نداشت. اما در این قسمت او آزادی‌اش را حس می‌کند. حتی هنگامی که در ماشین انتقال زندانیان با دست و پای بسته نشسته باشد یا در چهار دیواری انفرادی حبس شده باشد. دوربین در پلان‌هایی که اتفاقن زیباترین پلان‌های این قسمت هم هستند تبدیل به نمای ذهنی داوود می‌شود تا ببینیم این بار او از ورای غل‌وزنجیرها چه چیزی را می‌بیند.
ناگفته نماند که در کمال تعجب داستان جذاب معامله داوود با کمال در این قسمت، حداقل فعلن ناتمام مانده. امیدوارم سازندگان این بخش را فراموش نکرده باشند و پایانی برای این فصل در ادامه تحویل‌مان دهند.

ادامه‌ی این متن را در پست بعد بخوانید 👇🏻
👍8
May 26, 2025 479 5