یک
اپیزودهای اخیر «تاسیان» دچار نوسان کیفی زیادی شده، چنانکه ممکن است یک هفته با اپیزود خوبی طرف باشیم و سریال کارش را درست انجام دهد و یک هفته همهچیز سراسر بد باشد.
این نوسان کیفی صرف فیلمنامه نیست و به دیگر بخشها هم میشود تعمیمش داد. به این معنی که وقتی یکی از اجزای یک اپیزود بد میشود، به طرز عجیبی دیگر اجزا هم بد عمل میکنند و بالعکس. بهعنوان مثال مورد مشابهی مثل نشاندادن گذر زمان و حالوروز شخصیتها با استفاده از مونتاژ هم در اپیزود ۱۰ وجود دارد و هم اپیزود ۱۴. اولی در اجرا بسیار بد درآمده و در ادامهی آن قسمت بازیها هم افت میکنند و سریال ریتمش را از دست میدهد؛ اما در اپیزود ۱۴ این موارد با کیفیت خوبی اجرا میشوند. این عدم ثبات در حفظ کیفیت مشکلی است که اکثر سریالهای نمایش خانگیمان درگیرش هستند. این مورد معمولن به خاطر وجود یکیدو ایدهی خوب و عدم توانایی گسترش جزئیات حول محور آن ایده شکل میگیرد. یک سریال صرفن با چند ایده خوب ساخته نمیشود و چالش اصلی بالوپردادن به موقعیتها و جزئیات اطراف این ایدههاست.
دو
بدون شک تا الان یکی از مهمترین اوجهای دراماتیک سریال مرگ منوچهر بوده. تأثیر مرگ او در آن حد که باید و شاید در جهان سریال حس نشد و خیلی زود به فراموشی سپرده شد. اما مهمتر اینکه این اتفاق تقریبن هیچ تأثیری روی امیر نگذاشت. مسلمن امیر یکی از مهمترین مقصران در بهوجودآمدن زنجیره حوادثی است که به مرگ منوچهر منجر شد. بههرحال پاپوشسازی او بود که منوچهر را در آن موقعیت قرار داد. اما بهنظر نمیرسد این مسأله خیلی هم او را آزردهخاطر کرده باشد. تنش درونی امیر دربارهی نقشش در این اتفاق به یک «خدایا غلط کردم» خلاصه میشود. در ادامه هم میبینیم که او انگار بیشتر ناراحت و نگران وضعیت شیرین است تا اینکه نقش خودش در این اتفاق او را به تکاپو بیندازد.
علاوه بر این موارد دیگری مثل اجبار او در کتکزدن برادرش، مرافعه با پدرش، نقشش در برهم خوردن یک خانواده و زندانیشدن جمشید همه از مواردی هستند که باید سنگینیشان را روی روان امیر حس کنیم؛ اما درونیات امیر انگار صرفن در یک جوان عاشقپیشهبودن خلاصه میشود. هرچند که به دلیل ناروخوردن از سعید میشود گفت که از لحاظ بیرونی او تاحدودی با عواقب کارهاش مواجه شده اما هیچکدام این وقایع تاثیر درونی خاصی روی او و شخصیتش نگذاشت. عدم توجه به این مورد او را به یک شخصیت تکبعدی تبدیل کرده که تنها در عشقورزیدن به شیرین خلاصه میشود. شاید همین مسأله باعث شده که هوتن شکیبا هم چیز خاصی برای ارائه از این شخصیت نداشته باشد و از آن بازیگر با استعدادی که قبلن بارها خودش را اثبات کرده بود فاصله بگیرد. بههرحال باید مواد خامی در اختیار بازیگر قرار بگیرد تا بتواند با آنها کار کند.
سه
سریال در پرداخت به نقشهای فرعیاش پیشرفت خوبی داشته. شهرام از آن وضعیت بیکارکردی که داشت خارج شده و حضور او تا حدودی توانسته یک مثلث عشقی را ایجاد کند. خیانت سعید به امیر هم رودست جذابی برای مخاطب به همراه داشت. صابر ابر با نقشآفرینی خوبش و قبولاندن سعید به عنوان یک رفیق شفیق به مخاطب نقش مهمی در این رودست داشت. فاششدن بخشهای جدیدی از زندگی جمشید هم امکانهای داستانی تازهای را برای سریال پدید میآورد.
اما خانوادهی امیر در این دسته قرار نمیگیرند. داستان هیچکدام از اعضای خانواده و اعمالشان تا به الان نتوانستهاند سمپاتی از تماشاگر دریافت کنند. مخاطب نسبت به اتفاقات مربوط به خط داستانی آنها بیتفاوت میماند که بخشی از این مسأله هم به آگاهی تاریخی تماشاگر و نسبتش با این شخصیتها ارتباط دارد.
چهار
بخش عاشقانهی داستان مسیری تکراری را طی میکند. الگویی که از فرسنگها قبلتر برای مخاطب قابل پیشبینی بود. هرچند که اجرای درست الگویی کلاسیک به هیچ عنوان ایرادی ندارد و سریال در این بخش حداقل تا به الان به درستی از الگو پیروی کرده. اجرای سرزنده و با انگیزه مهسا حجازی یکی از ارکان مهم به ثمر نشستن بخش رمانتیک قصه است.
🆔 T.me/arttalks

14
1May 23, 2025 604 7