یک
دو اپیزود ۶ و ۷ از لحاظ کیفی اختلاف قابلتوجهی با یکدیگر دارند. از یک طرف اپیزود ششم را داریم که درجا میزند و از طرفی اپیزود هفت که علاوهبر برطرف کردن یکسری از اشکالات قسمتهای گذشته، پتانسیلهای جدیدی برای پردازش شخصیت اصلی هم به وجود میآورد.
قسمت ششم پر از لحظات اضافه است که به نوعی تکرار مکررات هستند و هیچ چیز نه به شخصیتها نه به داستان اضافه نمیکنند. صحنههایی مثل نشان دادن جو حاکم بر دانشگاه، نامهبازیها یا قرار شیرین با شهرام که همگی زاید و تکراریاند.
البته یک استثنا هم در این قسمت وجود دارد که مربوط به دو شخصیت فرعی سریال یعنی منوچهر و هما میشود. این صحنه یکی از چشمنوازترین و زیباترین لحظات را چه از لحاظ کارگردانی و چه بازیگری برای سریال رقم میزند. منظورم صحنهای است که در آن هما و منوچهر به رستوران میروند تا سالگرد ازدواجشان را جشن بگیرند. صحنه با یک نمای لانگتیک شروع میشود. در اینجا تنگنایی که منوچهر در آن قرار دارد و تقابل زندگی شخصی او با فعالیتهای حزبیاش از طریق این فرم به بهترین شکل ممکن به تصویر کشیده میشود. در ادامه از طریق حرکت زیبای دوربین، کارگردان ما را همپای شخصیتها به تماشای یک اجرا دعوت میکند و به زیبایی یک حس و حال برایمان خلق میکند. پس از آن هم که با بازیهای دلچسب پانتهآ پناهیها و رضا بهبودی هم درگیری احساسی برای مخاطب به وجود میآید و هم به میزان کافی و بس، پردازش شخصیتها صورت میپذیرد. این صحنه از معدود صحنههای خوب و درگیرکننده این اپیزود است.
دو
اما در مورد اپیزود هفت ماجرا کاملن فرق دارد. این اپیزود با به وجود آوردن یک ریتم مناسب و پیوند دادن خطوط داستانی که تا پیش از این شاید مقداری پراکنده به نظر میآمدند، میتواند حکم یک اپیزود نجاتبخش را برای سریال داشته باشد.
اول از همه این که اپیزود هفتم یک سری از اشتباهات قبلی سریال را تا حدودی جبران میکند. به عنوان مثال نوشته بودم ایدهی تبدیل اتاق بازجویی به نوعی محل قرار روی کاغذ ایدهای جذاب به نظر میآید. اما دیدیم که در اجرا به دلیل خوب نوشته نشدن، نتیجهاش بسیار ناامیدکننده بود. از یک طرف هم دو شخصیت اصلی ما زیر سوال میرفتند و هم ساواک یک شوخی به نظر میرسید و قابلیتش را برای استفادههایی که در ادامه احتمالن بخواهند از آن انجام بدهند از دست میداد. اما در این قسمت میبینیم که با پیگیریهای جمشید موقعیت امیر و سعید به دلیل بازیگوشیهایی که انجام داده بودند به خطر میافتد و تا حدودی با عواقبی برای عملشان مواجه میشوند.
اما اتفاق مهمتر در قبال شخصیت امیر رخ میدهد. او که حالا طعم صاحب قدرت بودن را چشیده دست به عملی غیرقابل بازگشت میزند (جاساز کردن اعلامیه در کارخانهی جمشید) که میتواند تمام آیندهاش یا دختری که به او علاقه دارد را به خطر بیندازد. البته کار خوبی که سریال انجام میدهد این است که این کار را با ظرافت و تامل درستی به انجام میرساند. یعنی امیر همینجوری یکهویی از ناکجا این فکر به کلهاش نمیزند. او به واسطهی درگیریای که با رئیس چاپخانه پیدا میکند، به نوعی مجبور میشود در مقابل عمل او مقابله به مثل انجام دهد. پس تا اینجا هم عمل خبیثانهای از او سر نزده. اصطلاحن او فقط در مقابل حملهی دیگری از خودش دفاع کرده.
اما اینجا او به قدرت حضور در ساواک و نفوذی که دارد پی میبرد. امیر که در اصل برای این که به نظر شیرین بیاید به ساواک پیوسته بود، هرگز به این جنبه از قدرتی که حضور در ساواک میتواند برای او داشته باشد فکر نکرده بود.
در ادامه و به واسطهی اتفاقاتی که میافتد حالا امیر، پدر شیرین را به عنوان نوعی مانع در مقابل راهش میبیند. پس او که تازه به ابعاد جدیدی از قدرت نوظهورش آگاه شده تصمیم میگیرد تا این مانع را از سر راه بردارد. این دقیقن میتواند یکی از مهمترین و تعیینکنندهترین نقطهها در شخصیتپردازی او تا پایان سریال باشد. این که در ادامه، سریال چه تصمیمی در قبال او بگیرد (منحرف شدن به سمت راه اشتباه یا متوجه اشتباه شدن و بازگشتن) چندان نکتهی اصلی نیست. چیزی که باید در نظر داشته باشیم این است که او به هر حال این عمل را مرتکب شده، پس سریال نباید بگذارد که او قسر در برود.
امیر باید با عواقب عملش مواجه شود و در واقع این تصمیم و عمل از سوی او باید سنگبنای جدیدی برای هر چیزی که در ادامه در انتظار او است در نظر گرفته شود. البته با توجه به اشارهای که سریال به شخصیت امید داشت (سعید عکس او را به زیر پرونده هل داد تا امیر آن را نبیند)، انتظار میرود همین اتفاق هم رخ دهد و او از طریق آسیب دیدن برادرش با عواقب تصمیماتش مواجه شود. بازی خوب صابر ابر در نقش سعید در این قسمت هم به جذابیتهای این قسمت کمک زیادی کرد و همچنین باعث شد تا نقش سعید هم دیگر به صورت رسمی روی رادار اصلی مخاطبان بیاید.

10
2April 3, 2025 852 4