یک
فیلمساز حالا بسیار بهتر در جهان اثرش جا افتاده و بسیار روانتر و راحتتر قصهاش را برای مخاطب تعریف میکند. این اتفاق حتا در فرم و کارگردانی هم قابل مشاهده است. فرم کارگردانی اپیزود سوم از آن حالت متورانسنی (وابسته به فرمول) اپیزودهای قبلی درآمده و وجود ایدهای مشخص برای روایت را میتوان در آن حس کرد. کارگردانی میزانسنمحور، تکیه بر تدوین در دوربین، داستانگویی در عمق میدان و استفاده از برداشتهای بلندتر از مشخصات این فرم هستند که حالا تبدیل به عناصر مسلط در دکوپاژ «تاسیان» شدهاند. کارگردان با انتخاب این فرم تاکیدی بر مرتبط و متصل بودن عناصر دنیای خود به یکدیگر دارد. در واقع انگار در هر لحظهی داستان، وقایع دیگری هم در همان نزدیکی در حال اتفاق افتادن هستند که بهصورت مستقیم هرکدام بر دیگری اثرگذار خواهند بود. بهعنوان مثال صحنهی افتتاحیهی این اپیزود را بار دیگر مشاهده کنید. در اینجا با یک پلان نسبتن طولانی دو و نیم دقیقهای طرفیم و تا پایان این صحنه هیچ کاتی نداریم. بهصورت مداوم با هر جابهجایی دوربین و بازیگران با یک جمع و فضای متفاوت طرف میشویم. همچنان اضافهشدن شخصیت امیر را هم میتوانیم ببینیم که در پسزمینهی شخصیت شیرین و بهصورت فُلو به قاب اضافه میشود که اشارهای به خارج از دید بودن او برای شیرین دارد. در ادامه هم که او جلوتر میآید و به پیشزمینه میرسد، استراقسمع میکند تا از اتفاقات زندگی شیرین باخبر شود. دوربین مدام جابهجا میشود، روی یک اتفاق یا یک بازیگر نمیماند تا بر جاریبودن اتفاقات و اثرگذاری همهی شخصیتها بر یکدیگر تأکید کند.
همچنین دورزدن خلاقانهی برخی از محدودیتها با استفاده از امکانات بصری از دیگر نکات خوب کارگردانی سریال است. مثل استفاده از نماهای ضدنور برای نشاندادن خلوت بازیگران در لحظاتی که بهدلیل محدودیتها نمیتوان آنها را به وضوح به تصویر کشید و ناگزیر باید آنها را به سیاهی راند! این موارد، علاوه بر پیشرفت قابلقبول داستان، پایان تعلیقدار اپیزود وکاشتهای مناسب برای ادامهی مسیر همه باعث شدهاند تا اپیزود به نسبت از اپیزودهای قبلی سریال جلوتر باشد.
دو
داستان «تاسیان» در دورهای از تاریخ معاصر ما اتفاق میافتد که همواره بیشترین خوانشها از آن شده است. این تکثر نظرات به حدی از افراط رسیده که حقیقت امر حتا در گذشتهای به این نزدیکی کاملن مبهم است. از این لحاظ هر اتفاقی که در سریال رخ دهد همواره کسانی هستند که فکر میکنند اتفاقات رخداده با خوانش آنها همخوانی ندارد و نتیجتن نادرست و دروغ است. وظیفهی این مدیوم نشاندادن حقایق تاریخی نیست، یا حداقل اولویتش این نیست. آن عدهای که به دنبال دریافتن حقایق هستند شاید بهتر باشد که به دیدن مستند روی بیاورند. اولویت اصلی این سریال تعریف داستان عاشقانهاش است، پس برای نقد درست آن، بهتر است اولین زمینهای که بررسی میشود همین داستانگوییاش باشد.
هرچهقدر نقد سریال بر اساس انگارههای ذهنیمان که واقعیت تاریخی تلقیشان میکنیم نادرست است، بررسی آن در زمینهی منطق درونی که خود اثر میسازد شاید روش بهتری برای داوری دربارهاش باشد. در همین زمینه باید اشاره کنیم که سریال یک ایراد کلی در منطق درونی خودش دارد. اتفاقن این ایراد هم ناشی از برخورد مهربانانهی بیش از حد سریال با عناصر خودش است. اگر قرار است خود سریال نیروی شری به ما معرفی کند باید به آن پایبند بماند. مثلن اگر قرار است ساواک بهعنوان قطبی منفی در نظر گرفته شود، صحنهی وارسی وسایل دانشجویان منطق جهان سریال را برهم میزند. در این صحنه میبینیم که یک عملیات مهم ساواک به شیطنت و عاشقبازیهای یک نفر ختم میشود. همینجا آن دوراهی اخلاقی که پیشتر گفتم هم زیر سوال میرود. امیر در ادامه احتمالن باید تصمیم بگیرد که در جهت منافع شخصی، صاحبکارش را لو بدهد یا نه. اما دیگر چهگونه میتوان این ساواک را در ادامهی داستان جدی گرفت؟ همین نمونه قابل تعمیم به عناصر دیگر سریال هم هست. این پایبند نبودن به منطق درونی در ادامه میتواند مشکلات جدی برای سریال به بار بیاورد. سریال میتواند دیگر کمکم از مهربانی بیش از حد با عناصرش دست بردارد.
سه
در این اپیزود کارگردان توانسته درک بهتری از یکی از نقاط قوت هوتن شکیبا داشته باشد که استفاده از کمدی در هنگام بازی درام است. همچنین در این اپیزود لحظات مفرحی هم بین او و صابر ابر که مکمل خوبی برای هوتن شکیبا بوده شکل میگیرد. شخصیتپردازی شیرین همچنان همان معضلاتی را دارد که در متن قبلی بهشان اشاره کردیم، اما با این وجود مهسا حجازی بهتر در قالب نقش جا افتاده و راحتتر ابعاد شیرین را برایمان به نمایش میگذارد. در صورت برطرف شدن مشکلات شخصیت شیرین، مهسا حجازی میتواند در ادامه به یکی از نقاط قوت اصلی سریال بدل شود.
🆔 T.me/arttalks

5
3March 7, 2025 869 10