✍ لوح سرخ
قسمت دوم
[۳۴] آشوب ماده را میبخشید و کلمه ماده را در قالب صورت میریخت.
[۳۵] کلمه با نامیدن چیزها را از دل آشوب بیرون میکشید و با پاره پاره کردن نامها، چیزها را به اعماق سایهوش آشوب باز میگرداند.
[۳۶] آن کس که بینام است، در آشوب مغروق است.
[۳۷] آن کس که بینام شود، به درون مغاک پرتاب خواهد شد.
[۳۸] و درون مغاک خواهد ماند تا نامی جدید برای خویش بیافریند.
[۳۹] و هراسی در دل آدمیان است از این بازگشت به آشوب. اما بدون بازگشت به آن، کسی وسعت نتواند یافت.
[۴۰] مغروق آشوب گشتن و از آن برخواستن، از آبهای تاریک آن نوشیدن و در آتش آن سوختن. این راز تولد دوباره است.
[۴۱] پس آنگاه که تمام آشوب و تمام کلمه یکدیگر را ملاقات کنند، آن تن جهانروان متولد میشود.
[۴۲] آن تن جهانروان، بافومت نام دارد که تنانگی و روان از آن متولد میشوند.
[۴۳] بافومت رودی از خون است و آتش اما همچون هوای طوفانی است. این رود خون و آتش تمام جهان است.
[۴۴] هراس بر میانگیزد برای همین برای خاماندیشان شیطان مینماید.
[۴۵] بافومت راه است. راهی که الوهیت از آن جریان مییابد و از طریق ملاقاتش کسب میشود.
[۴۶] این گونه در پرتو تربیع، جهان جهان میشود.
[۴۷] مصوتها در کنار یکدیگر جمع میشوند و صامت را به رقص میآورند.
[۴۸] بافومت صانع است و جهان را به خویش میبخشد. جهان را از تن و جان خویش بیرون میکشد. خود پدر و مادر است و خود قابله.
[۴۹] بافومت فعل و انفعال توأمان است. ملاقات ماه و خورشید است. ملاقات مرگ و زندگی است. بهشت و جهنم همزمان است.
[۵۰] بافومت بربریت آشکار و پنهان است که در بربریت و مدنیت ظهور مییابد و از طریق این ظهور پنهان میشود.
[۵۱] بافومت کلید تشرف است و قفلی است که بر گنجینه رازورزان ممهور است.
[۵۲] بافومت ملاقات جیوه و گوگرد است. آزوت است و سنگ کیمیا را در بطن خود دارد.
[۵۳] شیء نخستین است و واپسین. واپسین انسان را در خویش میبلعد و نخستین انسان را بالا میآورد.
[۵۴] این گونه چرخه تکرار میشود. با بلعیدن و بالا آوردن.
[۵۵] این لوح، روایت تمام جهان است و حامل یازده فرمان که فرزانگان آن را بر شانههایشان حمل میکنند.
[۵۶] فرزانگان اراده را خوار نمییابند و نیک میدانند که اراده میباید بود و این اراده فراسوی خواست است و میل. اراده سیلانی است جاودان.
[۵۷] فرزانگان زندگی را خوار نمیدارند و وعظ مرگ نمیگویند. به سرنوشت خویش عشق میورزند و از آن نمیگریزند.
[۵۸] فرزانگان در پی وحدتاند اما از اضداد و جنگشان نمیگریزند. در پی وضوح و روشنیاند اما از ابهام و سایهها باکی ندارند.
[۵۹] فرزانگان عصای عقل را در دست دارند و با آن اوج میگیرند اما از در غلتیدن در مغاک جنون نمیهراسند و آن را یک قربانی میبینند که بهای حکمت است.
[۶۰] فرزانگان خنده را میفهمند. شادیِ در آن غم را احساس میکند. خشم را راهنمایشان میدانند. در همآمیختن درد و لذت را میشناسند اما خرد خویش را به افیونهای تسلابخش تباه نمیکنند.
[۶۱] فرزانگان آفرینشگری را همچون والاترین ظهور الوهیت در آدمی پاس میدارند. عمر خویش را وقف آن میکنند اما از ویرانساختن هراسی ندارند.
[۶۲] فرزانگان لحظهها را چون جرعه میچشند. اشکِ از سر حیرت را میفهمند. با طبیعت مأنوساند. سبکپای و رقاصوار در جهان گام برمیدارند.
[۶۳] فرزانگان انبوه مردمان را خوار مییابند اما در آنان کینهای نیست. در انبوه مردمان غرق نمیشوند اما در میان مردمان قدم میزنند. مردمان را میبینند اما در سایهها گام برداشته و دیده نمیشوند. آنان از راه پیامبران بیمناکاند.
[۶۴] فرزانگان سکوت را پاس میدارند و خلوت را اما کلمات نزد ایشان چون افسون است. ضرباهنگی در کلامشان هست اما آشوب از نظمشان بیرون نیست. سادگی و راز در کلامشان به هم میرسند. زیاده نمیگویند و خون عصاره کلامشان است.
[۶۵] فرزانگان صبوری را میدانند اما صبر را با بهانه ساختنش برای تمکین در برابر خوی بردگان خوار نمیکنند.
[۶۶] فرزانگان پا بر زمین دارند و سر در آسمان. بار گذشته را بر دوش خویش دارند و نگاهی به دور دست. فرزانه یک جهان گشوده است. آزاد و رها بر زمین گام بر میدارد.
پس آن کس که این لوح را خواند باید آن را بسوزاند. آن را محو کند. آنان که در باب این لوح سخن میگویند، سرچشمه طاعوناند و جهان را ویران خواهند ساخت.
@anarchomancer
August 22, 2026 145 4