✍️ چیست سرمنشأ فلاکت ایرانیان؟
قسمت چهارم: یک تبیین بدیل
🔶 مدعی آن نیستم که آنچه اینک آن را به عنوان تبیین بدیل مطرح میکنم، میتواند تمام مؤلفههای بحرانزدگی را به نحوی تام تبیین کند اما به گمانم اگر قصد داریم که بحرانزدگی خاص ایرانیان معاصر بپردازیم و در پی یک جواب کلیگویانه نباشیم که ماجرای ایرانی معاصر را به کلی و از تمام وجوه با ایرانی انتهای عصر صفوی یکی میگیرد؛ باید به سراغ تبیینهایی برویم که هم بازشناسی آنها و هم درمان آنها واجد خصلت معاصرت باشد. مشکل تبیینهایی که میکوشند ریشه تمام پدیدهها را در مقیاس چندین سده جستوجو کنند آن است که در عمل فاقد باروری هستند. غیر از آنکه آزمون نتایجشان نیز نامیسر است. تبیین خوب باید بتواند زنجیره وقایع را به وضعیت تکین نمایان کند. وقتی تبیین چنین خصلتی داشته باشد، راهحل و درمان نیز راحتتر خودش را نشان میدهد.
🔷 این تبیین بدیل، ماجرا را به مسأله قدرت گره میزند. برخلاف تصورات رایج، ظهور یک ساختار اجتماعی و سیاسی خوب، متوقف بر خلع ید تام اصحاب قدرت از تمام عرصهها نیست. به عنوان فردی با مزاج آنارشیستی چندان با خلق و خوی اصحاب قدرت همراه نیستم اما آنقدر هم احمق نیستم که گمان کنم آدمی روزی از این غریزه بنیادین دست میکشد و ما با ساختار اجتماعی عجیبی مواجه خواهیم بود که در آن اراده به قدرت وجود ندارد.
🔷 کنشگر سیاسی در پی قدرت است. دولت هم نهاد توزیع رانت است اما برخی از شیوههای ساختاریابی قدرت و توزیع رانت میتواند زندگی خوبی را رقم بزند. این گونه الگوها را نظامهای دسترسی باز مینامیم. در این ساختارها، توزیع رانت و منابع ماهیتی نوسانی دارد و تنها برای یک گروه خاص و به شکلی ازلی نیست.
🔷 البته احمق نباشید! همواره قسمتی از لایه قدرت از خاندانها و بازیگرانی که جای پای سفتی دارند تشکیل خواهد شد. این در مورد آمریکا، اروپا یا ایران چندان فرق نمیکند. دولت عمیق همواره وجود دارد. اما مسأله این است که دولت عمیق آیا واقعاً عمیق است یا در جزء جزء وقایع خودش مستقیم دست دارد؟ صرفاً قواعد کلان بازی را میچیند یا آنکه میخواهد از سطح خرد تا کلان همه چیز دست خودش باشد؟ اگر دولت عمیق، از قلمرو دولت عمیق فراروی کند و تمام عرصه سیاست را ببلعد؛ ما ناگهان با یک نظام خفقانی مواجهیم که آن را نظام دسترسی محدود مینامیم. (اصطلاحات دسترسی باز و محدود را از داگلاس نورث وام گرفتهام.)
🔷 خب، پس دلیل قریب مشکل ما آن است که ما در یک نظام دسترسی محدود زندگی میکنیم. دلیل تحقق یک نظام دسترسی محدود چیست؟ این که دولت عمیق، به عمیق بودن اکتفا نکرده است و فراگیر شده است. اما چرا دولت عمیق فراگیر میشود؟
🔷 تبیین فراگیری دولت عمیق را باید در منطق عملکرد بازیگران قدرت جستوجو کرد. بازیگر قدرت در جستوجوی رانت است. چنین بوده و خواهد بود. آن هنگام که چنین نباشد دیگر اثری از قدرت نخواهد بود. اما اگر تعداد زیادی از این بازیگران عمیق قدرت را در یک محیط محدود از حیث منابع بگذاریم چه اتفاقی میافتد؟ در اینجا با پدیدهای به نام اشباع نخبگان قدرت مواجهیم که تعدادی قابل توجه از بازیگران مدام بر سر منابعی محدود میجنگند و به شیوهای خشن سهم خود را بر میدارند.
🔷 بنابراین منشأ فراگیری دولت عمیق چیست؟ اشباع نخبگان قدرت. بنابراین ساختاری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران دچار بحران اشباعشدگی از نخبگان قدرت است. تنها راه گذر از اشباع نخبگان قدرت چیست؟ گشودن مرزهای بازی آنها! بازیگران نهایی قدرت، اگر در زمین محدودی ناچار به بازی باشند، اولاً هرگز با امکانهای بزرگتری که ممکن است با آنها مواجه شوند، رو در رو نمیشوند. ثانیاً هرگز با غولهای بینالمللی مناسبات قدرت وارد بازی مستقیم نمیشوند و تنها از دریچه واسطههای غیرعمیق قدرت باید منافع خود را در بزرگ مقیاس دنبال کنند. غیر از این، این وضعیت نخبگان قدرت را احمق میکند.
♦️ بنابراین راه گذر از شکل خاص بحرانزدگی سیاسی ما، با فرض ظهور هر نظام سیاسی ممکن چیست؟ آنکه بازیگران نهایی قدرت، در شبکههای جهانی قدرت مستقر شوند. استقرار در ائتلافهای بزرگتر غیر از آنکه امکان بازیهای بزرگتری از برای نخبگان لایه کلان فراهم میکند، باعث میشود که نخبگان قدرت در مقیاس یک دولت-ملت به جای آنکه قلمرو یک دولت-ملت را صرفاً به عنوان بستری برای استخراج بینگارند به آن همچون سرمایه و اهرمی برای بازی در مقیاس جهانی نگاه کنند. در این حالت، به هر اندازه که این اهرمهای قویتر باشند، فرصت بازی فراهمتر است. اما وقتی سیاستمدار به گستره یک دولت-ملت به عنوان قلمرو استخراج نگاه میکند، افزایش قدرت یک دولت-ملت همچون یک واحد یکپارچه همچون مانعی در برابر نخبگان قدرت در مقام بازیگران در پی منافع شخصی ظاهر میشود.
@anarchomancer
September 1, 2026 17