لوح سرخ قسمت نخست [۱] این است دروغی که مادر صدهزار حقیقت است. [۲] این… — Anarchomancer — TG.ME

لوح سرخ
قسمت نخست

[۱] این است دروغی که مادر صدهزار حقیقت است. 
[۲] این است شکی که مادر صدهزار یقین است. 
[۳] نقطه سرآغاز است و انجام، هیچ است، یک است و بسیاران. 
[۴] و یک را سه سیما است. نخست یک مساوی یک؛ دوم یک نامساوی یک و گریزان از اینهمانی و سوم یک نامساوی یک و در پی اینهمانی. این است راز اینهمانی هیچ و دو و معنای آموزه واحد ثالوث.
[۵] این سه سیما را سه نشان است. نقطه، ستاره هشت‌پر و کلمه. جهان سراسر همین است و نکاح و بارور شدن هر آنچه از این قلمرو مرموز لاشیئیت زاده می‌شود.
[۶] جهان از چیزها پر شده است و چیزها از خدایان. خدا و شیطان دو نام است برای لاشیئیت مرموزی که اشیاء را پر کرده است.
[۷] این چنین جهان آفریده شد: با نقطه، خط، مثلث، مربع و دایره. سپس آنِ آرمیدن بود و زمین، ستارگان، انسان و هر آنچه در این آسمان‌ها است به وساطت پیکر شاخدار زاییده شد. یک تن‌آسایی آفرینشگرانه. این بود آغاز انسان.
[۸] و در انسان چیست؟ تمام هست و نیست. تمام شیئیت و لاشیئیت، تمام خدایان و شیاطین. نقطه، دایره و ستاره آشوب.
[۹] در این لوح تمام را برایت آشکار خواهم کرد و ناتمام را. حکمت نهفته در راه خرد و جنون را.
[۱۰] در آغاز نقطه بود. نقطه فراسوی کلمه و آشوب بود و با آنها اینهمان بود. در همه چیز بود و همه چیز در آن بود. هیچ بود، یک بود و بی‌نهایت بود و این هیچ با دو اینهمان بود. اما آن دو کلمه بود و آشوب. نقطه آغاز بود و پایان. آلفا و اومگا بود.
[۱۱] نقطه تمام هستی بود و از آن فراتر بود.
[۱۲] نقطه تمام نیستی بود و از آن فراتر بود.
[۱۳] نقطه همان بود و نااینهمان بود.
[۱۴] نقطه در دست بود و فرادست بود.
[۱۵] نقطه فراز بود و ژرفنا بود و در میانه. اما بی‌جهت بود.
[۱۶] سرشار بود و خالی بود. گذشته بود و حال است و آینده خواهد بود.
[۱۷] منتشر بود اما در خود بود. بی‌خود بود اما سرمنشأ هر خود بود.
[۱۸] آب بود. زمان بود. 
[۱۹] هم مرد بود و هم زن. نه مرد و نه زن بود.
[۲۰] سکوت بود.
[۲۱] نقطه، زایمان کرد. کلمه و آشوب متولد شد.
[۲۲] کلمه، قلم بود و لوح بود. سرمنشأ نام‌ها بود.
[۲۳] کلمه صدا بود. سخن بود و نوشتار.
[۲۴] کلمه اثیری بود. قلمرو تمثال‌های کهن بود.
[۲۵] کلمه صورت می‌بخشید و در خود می‌بلعید.
[۲۶] کلمه سرمنشأ تمایز بود. هر دوگانه که بود، مخلوق کلمه بود و وحدت هر دوگانه.
[۲۷] کلمه فصل می‌کرد و وصل می‌کرد. می‌شمرد و حساب می‌کرد.
[۲۸] با این محاسبه قانون می‌بخشید. لوح را می‌نوشت، پاک می‌کرد و از نو بازنویسی می‌کرد.
[۲۹] کلمه ده بود. مرد بود. پدر بود و سرمنشأ نظم بود.
[۳۰] کلمه ناتمام بود. در پی تمام بود.
[۳۱] کلمه منشأ من بود و این من، مقصدش بی‌من بود.
[۳۲] پس آشوب یک گام از کلمه پیشتر برداشت و کلمه در پی فتح این آشوب بود.
[۳۳] پس آشوب هیچ بود و یازده بود. گریزان از هر قاعده و با این حال مادر هرگونه نظم و قانونمندی بود.


@anarchomancer
August 22, 2026 99 4