تزریقیات پیش سی‌سی (الکل و سوزن)؛ در فراز آمدنِ فراز، بر سر بساطِ… — آرشیو در آن کلاس | In that class Archive — TG.ME

تزریقیات

پیش سی‌سی (الکل و سوزن)؛

در فراز آمدنِ فراز، بر سر بساطِ کتابِ راز، همچون موشکِ داستان، در شارع کریمخان، جنب اساطیر


بساط خویش از سمت گوتنبرگ
به پرواز آمده سمت نورنبرگ

به دنبال بساطِ پر کتابم
سوی کوی کریمخان می‌شتابم

فراز آنجا به تأخیر و عنایت
مرا کارَد، نه یک ساعت، دو ساعت!

از آن کارش شوم با برگ و بر من
چه سبز و زرد من، چه خشک و تر من

فرازا چون فراز آیی بپرهیز
ازین تندی ‌موشک‌وار و لبریز

مگر چون بتمنی، کاندر ترافیک
بگوید آمدم، واللهُ باریک!

سی‌سیِ نخست؛

رسیدن موشک به تبادل و دیدن اوصاف تبادلیان و پرسش از نام حکیم فرانسوی از مخنّث


چو موشک از بخارا کرد پرواز
به بازارِ تبادل ساز شد ساز

به سازی کز نهیبِ مرگ‌آهنگ
ز شادی بر سرِ آب آمدی سنگ

«اَیا موشک! بخارا مأمنی هست؟
درونِ ظاهری‌ها باطنی هست؟»

- «به لطف و میمنت، از باب لعنت
لبالب پر شده‌ست آنجا ز صنعت»

خلاصه شد عیان سورِ تبادل
شنید از گیربکسش سوتِ بلبل

به دل گفت این همان شهر عجیب است
برای آشنا گرچه غریب است

در آمد، دید مردم در هیاهو
ز هر سو چیزکی در دست و هر سو

یکی تمثالِ مهبل با دو زوبین
به کف می‌برد تا غرفه‌ْ‌ی فِمینین

یکی دالی به کف، با یادِ مدلول
بر آن سو،سور‌ریزان، این‌طرف پول

یکی بر میزکِ منبرنمایان
نشسته شعر می‌فرمود آسان

یکی جوهرْسفید آورد و بفروخت
بدان هرکس نوشت از سینه افروخت

ترازو را نهاده مردِ وَزّان
قصیده می‌خرید و شعرِ ارزان

یکی شعر سیاه آورده در خُم
سپیدش کرده بود از چشمِ مردم

گروهی خنده‌زن بر گردِ باختین
لطیفه گوش می‌کردند چندین

گروهی گرد مارکس افزوده تعداد
همه بی‌مایه از گفتار استاد

همه سرمایه‌دان، بر لب ترانه
ولی بیگانگانِ کارخانه

به یک‌سو شعر اخلاقی و تعلیم
به یک‌سو محشرِ اشعار ترحیم

یکی کشکول در دست و به افغان
یکی در کف کتابِ بینوایان

یکی مرکز‌شکسته با کمردرد
دریدا را به مِدحَت لعن می‌کرد

گروهی سر چو ساعت، دست و پا خرس
به تیک و تیک در انکار یاسپرس¹

به هر سان هرکسی چیزی به بر داشت
برای کسب‌وکارش زود برداشت

هیاهو در هیاهو بود و موشک
جهانی تازه در چشمش چو کودک

به خود می‌گفت: این اعجوبه‌ها را!
نه بل ته‌مانده‌ی خلقِ خدا را!

تبادل کرده‌اند اندیشه‌ها را
به تیشه می‌زنند این ریشه‌ها را»

کنارِ در یکی راه‌آشنا دید
تهِ میزش نوشته «رهنما» دید

برفت و گفت: آقا، ساعتی پیش
حکیمی از فرانسه آمده پیش

بگو اسمش چه و رسمش چه باشد؟
اگر روح است، پس جسمش چه باشد؟»

بگفت: «آقا نی‌ام، نی خانمم من
ولی اسمش رولان بارت است ای زن»

بگفتا: «زن نی‌ام من هم، پس آن‌گاه
چه باشد نامتان ای هدهدِ چاه؟»

بگفتا: «هرچه تو باشی، همانم
به کانفورم آمده روح و روانم²

اگر تو موشکی، من موشکم نیز
تو کُندی، من همان، تیزی، منم تیز‌»

#سروش

پ.ن:

¹. تا اینجا ملغمه‌ای‌ست از اصطلاحات اندیشگانی مکتب‌ها و نظریه‌هایی در علوم انسانی، به ترتیب: مسئله مهبل و فمنیست‌ها، نظام دال و مدلول و سوسور، جوهر سفید و هلن سیکسو، فرم‌های طنز و باختین، سرمایه، اقسام بیگانگی و مارکس، تقابل دوگانه، مرکز-پیرامون و دریدا و اشاراتی دیگر در بیت‌هایی که آمد. رجوع کنید به امّهات کتب نظریه ادبی.

². کانفورم (conform) شاید به هم‌نوا شدن، سازگار شدن قابل ترجمه باشد. کانفورمیست آن است که از اندیشه دیگران پیروی می‌کند و با هر عقیده‌ای سر سازگاری تواند داشت.

در آن کلاس
@adabiatkohan97
🔥1
August 8, 2026 507 4