Aba Ebad | اَبا اِباد: post #3147 — TG.ME

سی و چهارسالگی به پایان رسید. سال بسیار دشواری بود. هر روز فکر می‌کردم که از این سخت‌تر نمی‌شود، اما اتفاقات جدیدی افتاد که فهمیدم بله از این هم سخت‌تر می‌شود. چون زندگی به کسی قول نداده که از این سخت‌تر نشود.


امسال اتفاقات ناگواری در ایران افتاد. روزها و شب‌های سختی را گذارندیم. برای کسانی که خارج از ایران بودند یکی از بزرگترین سختی‌ها بی‌خبری بود. الان چه شده؟ برای عزیزانم چه اتفاقی افتاده؟


حالشان خوب است؟ آیا وقتی اینترنت لعنتی دوباره وصل شود، جریان زندگی برقرار است؟ کم کم تعدادی از اکانت‌ها را می‌دیدیم که از Last seen within a month به  Last seen a long time ago تبدیل می‌شدند و این خیلی دردناک بود.


بعد از آن روزهای سخت که کماکان ادامه دارد، پدربزرگ عزیزم از دنیا رفت، در حالیکه او را آخرین بار دو سال قبل در آغوش کشیده بودم و حسرت در آغوش کشیدن دوباره‌اش برای همیشه در دلم ماند.


مدتی بعد از آن بود که از نزدیک شاهد مرگ همسایه‌ام در آلمان بودم و از نزدیک دیدم که مرگ چقدر غیرقابل پیش‌بینی و ناگهانی‌ست. اما به هر روی ۳۴ سالگی به پایان رسید و وارد سی و پنجمین سال زندگیم شدم.


به سنت هر ساله‌ام، می‌خواهم امسال نیز درسی که از ۳۴ سالگی گرفتم را اینجا بنویسم تا برای خودم و برای هرکسی که به این درس‌ها علاقه دارد، در اینجا باقی بماند.



و اما درس ۳۴ سالگی:

در ۳۴ سالگی آموختم که برای گفتن دوستت دارم، هیچ تعلل نکنم. زندگی و حیات به شدت غیرقابل پیش‌بینی‌ست. اگر اکنون به کسانی که دوستشان داریم نگوییم که دوستشان داریم، شاید این فرصت برای همیشه از ما گرفته شود.


من در سی و چهار سالگی آموختم که از گفتن دوستت دارم خجالت نکشم و گفتن این جمله‌ی جادویی به عزیزانم را به هیچوجه به تاخیر نیندازم و سعی می‌کنم در سال جدید از زندگی‌ام، تا می‌توانم به عزیزانم یادآوری کنم که چقدر دوستشان دارم.


پیشاپیش از تبریکات شما صمیمانه سپاسگزارم و دست شما دوستانم را به گرمی می‌فشارم.


ابا اباد


@AbaEbad
❤25👏1
August 15, 2026 266 3