من از بین داستانها و رمانهای زیادی که راجع به حیوانات نوشته شده، بیشتر از همه به داستان سگ ولگرد صادق هدایت علاقه دارم. البته نه صرفا به این خاطر که صادق هدایت نویسندهی آن است، بلکه به این خاطر که این جزو معدود داستانهاییست که جهان را از نگاه حیوان نشان میدهد.
مثلا وقتی داستانهای دیگر را میخوانم، میبینم که در اکثر داستانهایی با شخصیتهای حیوانی، در واقع آن حیوان فقط جسم حیوانی دارد. اما منطق حاکم بر ذهنش همان منطق حاکم بر ذهن انسانهاست.
مثلا وقتی کلیله و دمنه را میخوانید میبینید که آن شغالها مثل انسانها فکر میکنند و همدیگر را مثل انسانها نصیحت میکنند. وقتی قلعهی حیوانات را میخوانید حیواناتی را میبینید که مثل طبقات مختلف انسانها فکر میکنند.
یا مثلا آقای روباه شگفت انگیز اثر رولد دال یا پسرک، موش کور، روباه و اسب اثر چارلی مکسی. در تمامی اینها ما حیواناتی را میبینیم که مثل انسانها فکر میکنند. در حالیکه در واقع منطق حاکم بر ذهن حیوانات با منطق حاکم بر ذهن ما انسانها فرق میکند.
اما در داستان سگ ولگرد، آن سگ در جهان گیج است و مثل یک سگ میچرخد و نمیداند که چرا صاحبان قبلیاش اینقدر او را دوست داشتند و این افرادی که اکنون میبیند به او سنگ پرتاب میکنند. او مثل یک انسان نمیفهمد که چرا این انسانها او را اذیت میکنند و مرتبا فرار میکند.
اما اینجا مسالهی بزرگتری نمایان میشود. اینکه ما اساسا نمیدانیم که حیوانات چطور فکر میکنند. ما تنها با توجه به واکنش حیوانات حدسهایی میزنیم که اینها به چه چیزی فکر میکنند. اما باز هم برای فهم منطق حاکم بر ذهن آنها از منطق حاکم بر ذهن خودمان استفاده میکنیم.
مسالهی بزرگتر و جالبتر این است که ما هنوز نتوانستهایم فکر و ذهن همین حیواناتی که قرنهاست در اطرافمان هستند را بشناسیم. ما حتی نتوانستهایم زبان ارتباطی آنها را دقیقا درک کنیم و بفهمیم که چه پیامهایی بین اینها رد و بدل میشود.
حالا با این وجود اگر با موجودات هوشمند فرازمینی روبرو شویم، چه برنامهای برای درک آنها داریم؟ اگر آن موجودات از ما هوشمندتر باشند چه برنامهای برای ارتباط با آنها داریم؟ شاید تقریبا هیچ برنامهای.
@AbaEbad
4
3
2August 26, 2026 128 4