همیشه قبل از درس جدید و هر سنجشی از دانشآموزانم، از تکالیفی که انجام دادهاند رفع اشکال میکنم. آن روز یکی از بچهها سوالی از امتحان نهایی با این مضمون پرسید که اگر سرعت متحرکی رو به غرب باشد و حرکتش کند شونده، جهت شتاب آن به کدام سمت است؟
تا این سؤال را شنیدم، صحنهای هیجانانگیز از کودکی در ذهنم نقش بست؛ وقتی در یک موقعیت واقعی، حرکت کندشونده رو با پوست زخمی و تنی کوفته شده، چشیده بودم.
کلاس دوم یا سوم دبستان بودم. از سر شیطنت، جلوی در خانهی همسایهمان نوشتم: «هادی و مهدی خر هستند» و پا به فرار گذاشتم. هادی و مهدی پسرهای همسایه بودند. حالا من چه خصومتی با آنها داشتم را یادم نمیآید. اما خوب یادم است که یک روز که از در خانه بیرون آمدم، دوتایشان جلویم سبز شدند.
ترسیدم. دویدم و آن دو هم پی من. سرعتشان هر لحظه بیشتر میشد. دستی موهایم را به عقب کشید، پاهایم همچنان تقلای دویدن و جلو رفتن داشت. یارای مقاومت در برابر چنگی که موهایم را عقب میکشید نداشتم. سرعتم کم شد و روی زمین افتادم. پوست پاهایم روی زمین کشیده شد. آن دو نفر تا خون مچ پایم را دیدند فرار کردند.
آن روز، من با سرعت به جلو میدویدم. همهچیز برای فرار و دویدن خوب بود تا نیرویی از پشت به من وارد شد و من را به عقب کشید. نمیدانم شتاب را میشناسید یا نه، همیشه خود را با نیرو همجهت میکند. شتاب حرکت من هم به سمت دستان آنها عقب رفت. سرعت و شتاب که خلاف جهت شدند، سرعت دویدنم کم شد و روی زمین افتادم. با یک حرکت کند شونده ناقابل دست و پایم زخمی شد.
این بازی فیزیک است، وقتی سرعت و شتاب در خلاف جهت هم باشند، حرکت کند میشود. پس اگر جسمی رو به غرب حرکت کند و حرکتش کندشونده باشد، شتاب آن رو به شرق است.
پ.ن: البته آن روز، سر کلاس یک نمایش هم اجرا کردیم. از یکی از بچهها خواستم بیاید جلو و پشت به من شروع کند به راه رفتن سریع. در یک لحظه، مقنعهاش را از پشت کشیدم. سرعتش کم شد و ایستاد. همین شد تصویری از شتاب خلاف جهت حرکت.
#فیزیک_در_زندگی



