فصل گرما که شروع میشد، به ستون چوبی ایوان خانهی پدربزرگ کوزهای که دورتا دورش را گونیپیچ میکردند، آویزان میشد. کسی حق نداشت از آن آب برای شست و شوی دست و صورت و ظرفها استفاده کند. آب آن کوزه فقط برای خوردن بود.
تمامِ زمانِ تعطیلات فصل گرمای کودکیمان به بازی و دویدن در کوچه و پشتبامهای روستا میگذشت. از بازی و گرمای هوا که به لهله میافتادیم بدو میآمدیم سمت آن ستون چوبی ایوان. بزرگتری را صدا میزدیم که آن کوزه را برایمان پایین بیاورد تا آب بخوریم. آب خنک و گوارای داخل کوزه حسابی حالمان را جا میآورد و با چشمان برق زده به یکدیگر نگاه میکردیم و میخندیدیم و دوباره میزدیم به دل روستا.
قدیمترها که همه خانهها یخچال نداشتند، خودشان دست به کار ساختن یخچال خانگی میشدند. نمونهاش همین کوزههای گونیپیچ شده. برای کوزهها و دبههایشان لباسی از جنس گونی میدوختند و تنش میکردند و آن گونیها را هم مدام خیس نگه میداشتند.
گونی خیس برای آنکه خشک شود باید آب موجود در خود را تبخیر کند و برای این کار نیاز به گرما دارد. این گرما را از آب داخل کوزه میگیرد. گرفتن گرما از آب آن را خنک میکند. به همین سادگی با علمی که دقت در طبیعت و تجربه نصیبشان کرده بود، اصلی فیزیکیای را برای خنک کردن آب به کار میبستند.
#فیزیک_در_زندگی



