خفت‌گیری باد دستم هنوز به در خانه بود که آسمان صبح چشمم را ربود، آبی… — زی‌روا | اعظم حشمتی — TG.ME

خفت‌گیری باد

دستم هنوز به در خانه بود که آسمان صبح چشمم را ربود، آبی دل‌ربا با ابرهای پنبه‌ای. در را بستم و راهی شدم. هوا نه گرم بود و نه سرد. نسیم خنک و مست بود. درازای کوچه را گذراندم، باید می‌پیچیدم به خیابان اصلی.

یک‌آن حس کردم باد، نسیم را خورد و وحشیانه گلاویز من شد. شاید هم خود نسیم بود که وحشی شد و با سرعت باد توی صورتم خورد. به خیابان اصلی که وارد شدم، همه چیز آرام شد، پنداری نه خانی آمده و نه خانی رفته. آنقدر مست هوای بهاری بودم که نفهمیدم برنولی و ونتوری همین جور جاها آدم را خفت می‌کنند.

داستان این است که وقتی باد از کوچه‌ای باریک رد می‌شود و بعد به پیچ یا خروجی بازتری می‌رسد (مثلاً ورودی خیابون اصلی)، الگوی جریان هوا تغییر می‌کند. در این کنج‌ و پیچ و گوشه‌های خم به خاطر تغییر شکل مسیر (مثل تنگ‌تر شدن یا باز شدن فضا)، هوا مجبور می‌شود تندتر حرکت کند تا جریان خود را حفظ کند.

تندی هوا که زیاد می‌شود معمولن فشارش می‌افتد. چون جریان هوا سعی می‌کند آبروداری کند، هوای پُر فشار اطراف را به سمت این هوای بی‌جان کم فشار می‌کشد و مثل سیلی توی صورت آدم می‌زند. در ورودی برخی از ایستگاه‌های مترو هم می‌توان این هجوم هوا و سرعت باد را حس کرد.

تا سبزی فروشی که انتهای خیابان است راهی نمانده بود. فکرم را از آن تونل باد بیرون کشیدم دوباره چشم به آسمان و تن به نسیم بازیگوش سپردم.


🙂 اعظم حشمتی

⭐️ #فیزیک_در_زندگی

✈️ @azamheshmati_physics
❤7👏4🤩1💯1
April 16, 2025 628 1 1