فانوس‌های بی‌دریا 🔥 داستان کوتاه / فروردین ۲۵۸۵ توفان شدید بود. باد… — پیاده‌راه — TG.ME

☢️ فانوس‌های بی‌دریا
🔥 داستان کوتاه / فروردین ۲۵۸۵

توفان شدید بود. باد آتشِ فانوس را خاموش کرده بود. زوزه‌هایش امان نمی‌داد و شن‌ها را روی صورتم می‌وزاند. می‌خواستم آتش را روشن کنم، که ناگهان در افق دریا، نوری دیدم. کشتی! زیر لب غرّیدم: «گندش بزنن. درست همین امشب؟» آتش‌دان چپه شده بود. شعله‌ای نداشتم که فانوس را روشن کنم...


🫀 مدت مطالعه: ۱۱ دقیقه


🔗 آرین افشار / پیاده‌راه
The Sealess Lighthouses.pdf185.3 KB · PDF
10❤4
April 14, 2026 307 4