افسرِ سلطانِ گل پیدا شد از طرفِ چمن
مقدمش، یا رب، مبارک باد بر سرو و سمن!
خوش به جایِ خویشتن بود این نشستِ خسروی
تا نشیند هر کسی اکنون به جایِ خویشتن...
خاتمِ «جم» را بشارت ده به حُسنِ خاتمت
کِاسمِ اعظم کرد از او کوتاه دستِ اهرمن
تا ابد معمور باد این خانه، کز خاکِ درش
هر نفس با بویِ رحمان میوزد بادِ یمن
شوکتِ پورِ «پشنگ» و تیغِ عالمگیر او
در همه شهنامهها شد داستانِ انجمن
خنگِ چوگانیِ چرخت رام شد در زیرِ زین
شهسوارا، چون به میدان آمدی گویی بزن!
جویبارِ مُلک را آبِ روانْ شمشیرِ توست
تو درختِ عدل بنشان، بیخِ بدخواهان بکن!

