خاصیّت "پوست پسته"؛ "عیسی پسرِ حکمِ دمشقی روایت‌می‌کند روزی از برابرِ… — یادداشت‌های یک دانشجو — TG.ME

خاصیّت "پوست پسته"؛
"عیسی پسرِ حکمِ دمشقی روایت‌می‌کند روزی از برابرِ دکّانِ حجامت‌گری می‌گذشتیم. حجّام رگِ باسلیقِ مردی را کمی‌بیش‌تر از معمول، گشوده‌بود و خونِ آن بندنمی‌آمد. حجّام چنان‌که مرسوم بوده پاره‌ای تارِ عنکبوت و پشم را بر جراحت نهاد و رفاید بر آن بست. اما خون هم‌چنان از زخم جاری بود. پدرم فرمود پسته‌ای خندان آوردند. دونیمش کرد و مغزش را بیرون‌آورد. پاره‌ای از پوستِ آن را بر جای جراحت نهاد و با پارچه‌ای کتانی آن را چنان بست که فریادِ بیمار برخاست. آن‌گاه امرکرد او را نزدیکِ نهری بردند و دستِ زخمی‌اش را در آب نهادند. سپس یکی از شاگردانِ خود را بر بیمار گماشت تا مبادا دستش را از آب بیرون‌آورَد.
حکم هم‌چنین یادآورشد تا پنج روز نباید زخم‌بند را بگشایند.
    چون روزِ پنجم به‌سررسید پارچهٔ کتان را بازکرد. دید پوستِ پسته به گوشت چسبیده‌است. پدرم به آن مرد گفت: با این پوستِ پسته از مرگ نجات‌یافتی و اگر این پوستِ پسته خودبه‌خود نیفتد و تو بخواهی آن را جداکنی، خواهی‌مُرد. [...] روزِ هفتم پوستِ پسته خودبه‌خود افتاد و در محلّ آن خونِ خشک‌شده‌ای باقی‌ماند که شبیه پوستِ پسته بود. پدرم او را از دست‌زدن و بازی‌کردن [...] منع‌نمود؛ حتی گفت: نباید اطرافِ آن را خوارش‌دهد یا ذره‌ای از آن خونِ بسته را بکند، زیرا دوباره خون جاری‌خواهدشد. بعداز چهل‌روز آن قطعه‌‌ خون خودبه‌خود افتاد و آن مرد بهبودِ کامل‌ یافت"
طبقات‌الاطباء، ترجمهٔ سیدجعفرِ غضبان و دکتر محمودِ نجم‌آبادی، انتشاراتِ دانشگاهِ تهران، ۱۳۴۹، صص ۸_۳۰۶


#طب
کانال یادداشت‌های یک دانشجو
https://t.me/Notesofastudent
👌3❤1
August 5, 2026 161