قسمت دهم :نتیجه گیری در قسمت آخر، قرار است یک نتیجه‌گیری کلی در مورد… — کانال رسمی مدافِعان سُـنَّت — TG.ME

قسمت دهم :نتیجه گیری

در قسمت آخر، قرار است یک نتیجه‌گیری کلی در مورد مباحث داشته باشیم.
ابتدا ما یک مقدمه بیان کردیم که طرف مقابل، یعنی مدعی، باید یک دلیلی بیاورد بر اثبات عقیده‌اش؛ و گفتیم که گاهی اوقات نه تنها برای یک عقیده دلیل نیست، بلکه ممکن است دلیلی باشد برای عدم آن عقیده.
وقتی که چنین حالت‌هایی رخ می‌دهد، دیگر از آنجا که در دین تناقضی نیست، طبق محال بودن اجتماع نقیضین، می‌فهمیم که این دلایلی که طرف مقابل می‌آورد یا ثابت نیست یا دلالتی بر ادعا ندارد.

در مرحله بعد، ما دلیل خودمان را به عنوان برهان اتمام حجت بیان کردیم و ثابت کردیم که طبق این دلیل، نمی‌تواند امامت الهی توسط الله تشریع شود. سپس به سوره بقره آیه ۱۲۴ پرداختیم و آن را از نظر اصولی بررسی کردیم که نمی‌تواند یک نص محکم باشد.
ما گفتیم که تأسیسات شرعی باید دلالتشان محکم باشد نه متشابه؛ و ما آمدیم سوره بقره آیه ۱۲۴ را بررسی کردیم و دیدیم هیچ دلالت محکمی بر ادعای شیعه نداشت.
و ادعا و استدلال شیعه بر یک فرض استوار بود که چون یک احتمال وجود دارد، پس مراد همان است؛ و ما گفتیم طبق قاعده عقلی، وقتی که احتمالات دیگری باشد، اصل استدلال از بین می‌رود.
و بیان شد که مراد حقیقی لفظ امام، دلالت لفظ می‌شد پیشوایی و دلالت معنا می‌شد همان نبوت.

دلیل دیگری که شیعه به آن استناد می‌کرد، سوره مائده آیه ۵۵ بود که ادعا می‌کرد در شأن امیرالمؤمنین نازل شده و مرادش افرادی از مؤمنین بودند که در حال رکوع زکات می‌دادند.
که این هم چند فرض داشت: این که این آیه در شأن امیرالمؤمنین نازل شده است؛ این که اینجا "الذین" برای مقید کردن مؤمنین است، و صفاتی هم که بیان شده، از نوع صفات لازمه است؛ که ما گفتیم چون احتمالات دیگری وجود دارد، پس شیعه نمی‌تواند آیه را از سیاقش منحرف کند و باید سیاقش حفظ شود و منظور از "ولی" طبق سیاق آیات، بحث دوستی بود.

مورد سوم، سوره نساء بود، آیه ۵۹ که بحث اطاعت از الله و رسول و اولی الامر بود که ما گفتیم این هیچ دلالت محکمی بر امامت ندارد و حتی نمی‌تواند عصمت را برای اولی الامر اثبات کند.
و به فرض هم اگر اثبات کند، عصمت نمی‌تواند دلیلی برای امامت باشد.
مورد بعدی حدیث غدیر بود که گفتیم دلالتش متشابه است و از طبق قرائنی که وجود دارد، منظور دوستی بوده؛ و شیعه می‌خواست به قرائنی استناد کند که ثابت کند این نص باید نص تأسیسی باشد، در صورتی که لفظ متشابه بود و این یعنی ایراد وارد کردن به کلام رسول الله ﷺ و باطل است.

مورد بعدی حدیث منزلت بود که گفتیم هیچ دلالت محکمی بر امامت ندارد و بحث هم در مورد خلافت موقت سیدنا علی بود.

و مورد آخر که دلیل عقلی بود، [برهان لطف] که بر چند فرض استوار بود: این که الله دارای لطف است و بندگانش را هدایت می‌کند و برای هدایت بندگانش یک مرشدی را انتخاب می‌کند.
و گفتیم نتیجه‌ای که دارد این است که باید الان یک مرشدی باشد تا مردم را هدایت کند، در صورتی که این با واقعیت منطبق نیست.
و این نشان می‌دهد که مقدمه دارای اشکال است؛ و اشکال هم این بود که فرض را بر این گرفته بودن که مرشد باید حتماً یک انسان باشد، در صورتی که گفتیم انسان یک مرشد آلی هست نه غایی، و غایی همان آثار نبوت است که الله آن را در بین ما قرار داده است.

در نتیجه، نه تنها شیعه هیچ دلیلی نداشت برای اثبات عقیده‌اش، بلکه ما دلیل داشتیم برای رد آن.
و طبق آن متوجه شدیم که شیعه آن چیزی را که به عنوان دلیل ارائه می‌دهد، چون در دین تناقض نیست، صد درصد باطل است.
و تک‌تک مهمترین دلایلشان را بررسی کردیم و دیدیم که هیچ دلالت محکمی بر ادعاشان نداشتن و مراد حقیقی روایات و آیات چیز دیگری بود.
امیدوارم که مفید واقع شده باشد.
والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته
❤4
August 11, 2026 763 5 9