قسمت نهم:برهان لطف (دلیل عقلی)
در این قسمت قرار است دلیل عقلی شیعه را بررسی کنیم.
عقل نمیتواند یک مصدری برای تشریع باشد، از این جهت که چون عقل به این چیز حکم میکند، پس اراده الله نیز به این حکم تعلق میگیرد؛ خیر، عقل تنها میتواند این را اثبات کند که چون به این مورد حکم میکند، پس باید این مورد در شریعت باشد.
چون مصدر تشریع، قرآن و سنت است؛ مصدر تشریع وحی است نه عقل.
عقل تنها میتواند این نتیجه را بگیرد که چون عقل به این مورد حکم میکند، پس لازم است که این مورد در وحی باشد؛ یعنی اگر در وحی نباشد، ایراد وارد کردن در وحی است.
و میدانیم که بین وحی و عقل تضادی نیست؛ وقتی که چنین حالتی رخ بدهد، میفهمیم که آن چیزی که فکر کردیم عقلانی است، عقلانی نبوده.
یعنی عقل نمیتواند مثل یک آیه قرآن کار کند، مثل یک حدیث نبوی کار کند که فلان چیز را حرام کند یا فلان چیز دا حلال کند؛ فقط میتواند میتواند نتیجه بگیرد چون به این مورد عقل حکم میکند، پس باید این حکم در قرآن یا حدیث باشد؛ اگر نباشد، یعنی تعارض بین عقل و نقل؛ و میدانیم که تعارضی بین نقل و عقل نیست.
در نتیجه متوجه میشویم که آن دلیلِ عقلی دارای مشکل است.
حالا به اصل استدلال شیعه میپردازیم.
این استدلال بر چند مقدمه استوار است؛
اول اینکه الله متعال دارای لطف به بندگانش است.
دوم اینکه الله متعال به خاطر این لطف بندگانش را هدایت میکند
در نتیجه برای همیشه یک کسی است که از طرف الله انتخاب شده برای هدایت مردم؛ این نتیجهگیری شیعه است.
این ستدلالی که شیعه بیان میکند، اصلاً قابلیت تطبیق را ندارد؛ از چه نظر؟
در حال حاضر چه کسی از طرف الله انتخاب شده تا مردم را ارشاد میکند؟ آیا مردم در حال ارشاد هستند توسط آن شخص ؟هیچ کس.
همین برای باطل بودن استدلال شیعه کافی است؛ دلیل عقلی شیعه میگوید باید چنین کسی باشد.
اولاً که چنین کسی نیست، این یعنی ایراد وارد کردن به امر الهی؛ در نتیجه میفهمیم که استدلال شیعه عقلی نیست.
حالا نتیجهای که مشکل دارد، ناشی از یک مقدمهای است که مشکل دارد.
مقدمه اول که الله نسبت به بندگانش لطف، این درست است.
مقدمه دوم که الله بخاطر این لطف، بندگانش را هدایت میکند، این هم درست است.
پس مشکل از این است که فرض را بر این گرفته که باید یک مرشدی باشد از جنس انسان.
مرشد یا آلی است، یعنی وسیله است، یا غایی است، یعنی هدف و مقصود؛ تمام انبیا خودشان که هدایت نبودند، بلکه بیانکنندهٔ هدایت بودند؛ مثلاً رسول الله ﷺ قرآن را بیان کردند، احادیث را بیان کردند.
اینها هدایت غایی بودند. یعنی رسول الله ﷺ وسیله بود، خودش غایت نبود. غایت، آثار نبوت بود.
اینجا جواب این اشکال استدلال این است که لزوماً قرار نیست یک مرشد از جنس انسان باشد؛ خیر، لزوماً قرار نیست که مرشد آلی باشد. بلکه هدف ، همان مرشد غایی است. هدایت غایی که همان احادیث و قرآن هستند. و چون الان اینها در بین ما هستند و الله اراده کرده است که دیگر مرشدی نفرستد، اعلام ختم نبوت کرده است.
اثر رسول الله ﷺ در بین ما است، ولی خود رسول الله ﷺ در بین ما نیست.
حالا شاید یک شبههای ایجاد بشود؛ خب الان که قرآن و حدیث در بین ما است، پس چرا این همه فرقههای باطل ایجاد شده است؟
اینها به این استناد میکنند، میگویند چون فرقههای مختلفی پیدا شده است، پس وجود فقط مرشد غایی که همان قرآن و حدیث است، کافی نیست.(نعوذبالله)
جواب:اولاً، خود نبوت هم اگر بود، باز هم یک گروه منحرف بودند از نبوت؛ پس نمیشود بگویی چون یک گروه منحرف هستند، پس این کافی نیست. رسول الله ﷺ هم آمد، یک گروه از نبوت رسول الله ﷺ منحرف بودند. پس این دلیل نمیشود که بگوییم کافی نیست. مورد دوم این است که تمامی این فرقههای باطلی که ایجاد شدهاند، به خاطر دوری از کل قرآن و حدیث است.
یعنی یک بخشی را گرفتند و یک بخشی دیگر را رها کردند، و این باعث شد که گمراه بشوند.
ما میگوییم هر کسی که به قرآن و حدیث، به تمام آنها تمسک کند، محال است که گمراه بشود. و نتیجهٔ این همه فرقههای مختلف، دوری از تمام قرآن و حدیث است.
خلاصه: دلیل عقلی نمیتواند فی نفسه این عقیده را برای ما تشریع کند، بلکه میتواند این را اثبات کند که باید این عقیده در قرآن و سنت باشد، و اگر نباشد، یعنی تناقض بین آن دلیل عقلی و وحی؛و از آنجا که نقصی در وحی نیست، پس بدون شک آن استدلال عقلی دارای خطا هست، چون انسان ممکن است در تعقلش خطا کند.
و گفتیم که این دلیل عقلی هم بر چند مقدمه استوار است، که نتیجهاش یک نتیجهای میشود که با واقعیت منطبق نیست، و این عدم انطباق هم ناشی از یک فرض غلط در مقدمه است که مرشد را فقط حصر در انسان دانسته، در صورتی که انسان میتواند فقط یک مرشد آلی باشد، یک وسیله باشد نه هدف غایی.
2August 11, 2026 583 10