در باب هژمونی دلار :
از منظر اقتصاد سیاسی مارکسیستی، هژمونی دلار را نمیتوان صرفاً حاصل قدرت پولی آمریکا دانست؛ این هژمونی بر یک ساختار مادی گستردهتر استوار است: برتری تکنولوژیک، قدرت صنعتی، سرمایه مالی، شبکه شرکتهای فراملی، بازار سرمایه، قدرت نظامی و شبکه متحدان. دلار در مرکز این مجموعه قرار گرفته و در عین حال خود از آن نیرو میگیرد.
در این میان، تکنولوژیهای راهبردی به یکی از پایههای مادی هژمونی آمریکا تبدیل شدهاند. تا زمانی که آمریکا و متحدانش کنترل گلوگاههایی مانند تراشههای پیشرفته، تجهیزات تولید تراشه، نرمافزارهای طراحی و دیگر فناوریهای کلیدی را در اختیار دارند، بخش مهمی از اقتصاد جهانی همچنان به شبکه سرمایهداری غرب وابسته میماند. این وابستگی، قدرت اقتصادی و سیاسی آمریکا را به قدرتی فراتر از صرفاً قدرت پولی تبدیل میکند.
اما این هژمونی فقط در کارخانهها و بازارهای مالی اعمال نمیشود؛ کنترل مادی گردش کالا و انرژی نیز اهمیت اساسی دارد. تسلط نظامی آمریکا بر دریاها و توانایی آن برای حفاظت یا در شرایط بحرانی مختل کردن مسیرهای دریایی و گلوگاههایی مانند هرمز، مالاکا و بابالمندب، قدرت نظامی را مستقیماً به قدرت اقتصادی متصل میکند. امنیت مسیرهای تجاری، استمرار جریان انرژی و کالا و ثبات شبکه تجارت جهانی، بخشی از شرایط مادی بازتولید نظمی است که دلار در مرکز آن قرار دارد.
از این منظر، وابستگی چین تنها به فناوری محدود نمیشود. چین برای حفظ رشد صنعتی خود به تجارت دریایی، واردات انرژی و مسیرهایی وابسته است که در نهایت در معرض قدرت دریایی آمریکا و متحدانش قرار دارند. بنابراین حتی دستیابی چین به استقلال تکنولوژیک، بهتنهایی به معنای پایان وابستگی آن به نظم آمریکایی نیست. استقلال واقعی مستلزم ایجاد ظرفیتهای مستقل صنعتی، تکنولوژیک، مالی، انرژی و دریایی است.
از این منظر، مسئله چین صرفاً انباشت ذخایر طلا یا کاهش داراییهای دلاری نیست. مسئله بنیادیتر، رفع وابستگی و ایجاد یک قطب مادی بدیل است. اگر چین بتواند در فناوریهای راهبردی به خودکفایی برسد، زنجیرههای تأمین و انرژی خود را متنوع کند، قدرت دریایی و زیرساختهای تجاری مستقل ایجاد کند و همزمان بازار، سرمایه و زیرساخت مالی خود را گسترش دهد، امکان خروج تدریجی کشورها از مدار اقتصادی آمریکا بسیار بیشتر خواهد شد.
بنابراین دلارزدایی واقعی زمانی آغاز میشود که بدیل مادی برای هژمونی آمریکا شکل بگیرد. تا زمانی که سرمایه، فناوری، بازار جهانی، مسیرهای تجاری و امنیت دریایی همچنان بهشدت به ساختار آمریکایی وابستهاند، تغییر ترکیب ذخایر یا افزایش قیمت طلا بهتنهایی بنیان هژمونی دلار را متزلزل نمیکند. اما اگر چین بتواند یک زنجیره کامل صنعتی، تکنولوژیک، مالی و ژئوپلیتیکی مستقل ایجاد کند، مسئله از جابهجایی یک ارز به ارز دیگر فراتر میرود و به تغییر توازن مادی نیروها در اقتصاد جهانی تبدیل میشود. که چیزی فراتر از مقدمه برای پیروزی اردوگاه تاریخی مارکسیسم است.
م.ماتریالیست
5
2August 23, 2026 322 6