احتمالاً موقعی که بیمار بودید و یا تجربهٔ ناخوشایند نگهداری از بیمار رو داشتید، متوجه این مسئله شدید که بیملاحظگی و بیالتفاتی شدیدی نسبت به بیمار وجود داره. چند سال پیش وقتی خودم همراه بیمار بودم، از دور و نزدیک برای عیادت میاومدن و ریاکتهای احساسیای نشون میدادن که حال بیمارم در لحظه خراب میشد و قابلیت اینکه به سرعت وخیمتر بشه رو هم داشت و من دود از کلهام بیرون میزد. دیگه از منِ همراه بیمار که نزدیکترین شخص به بیمار هستم که ناراحتتر نیستی، برو بیرون گریه کن و بیا تو. هنوز هم در موقعیتهای مختلفی با این مسئله درگیر میشم. این سانتیمانتالیسم وارونه و مخربی که تقریباً نسبت به همهچیز وجود داره، من رو به مرز جنون میرسونه. البته این برخورد، موارد و مصادیق متعدد و مختلفی داره که گاهاً به مرز بیشعوری هم میرسه ولی با نقاب دلسوزی کاورش میکنن. خودت رو جمع و جور کن که اگه فلانی اومد نفهمه مریضی. ها راستی اگه فلانیا اومدن چیزی در مورد تشخیص پزشک نگید که یهو ناراحت میشن، آره سعی کن جوری نشون بدی که حالت خوبه. بارها همچین رفتارهایی رو از غریبه و آشنا دیدهام. اصلاً انگار باید مراعات همهچیز و همهکس رو کرد به غیر از بیمار. مریض علاوه بر درد خودش، باید فشارهای عصبی و روانیای که از سمت دیگران بهش وارد میشه رو هم تحمل کنه. فکر میکنم که بیمار و نزدیکان بیمار باید به حقوق بیمار، اولویت و ضرورت مسئلهاش آگاهی داشته باشن و زمینهای رو فراهم کنن که اگر عیادت، همدردی و همراهیای هم وجود داره، در راستای بهبود بیمار باشه. این مسئله در نگاه اول بدیهی بهنظر میرسه، اما چون درگیرش بودم و هستم و شاهد تجربهٔ دیگران هم بودهام، باور دارم که نیاز به توجه بیشتری داره.
August 29, 2026 138 2