دیدی وقتی یک زیبایی خاصی رو توی خیالت تصور میکنی و در لحظهای که اون تصویر داره شکل میگیره از بوم خیالت پاک میشه؟ یا مثلاً ستارهای رو توی آسمون میبینی و به یکباره غیب میشه؟ منظورم نوعی آشوب خاصه که در زبان نمیگنجه و قلم من هم مخصوصاً از نزدیک شدن به اون معنا عاجزه. منظورم اون لحظهای هست که یک ایماژ مدام در حال خلق شدن و نابود شدن هست و تو هر بار از به دست گرفتن و به چنگ گرفتنش عاجزی. فکر میکنم اون پیوند درهمتنیدهٔ ناز و نیاز یک فرم یکتاست که از زیستجهان انسان ایرانی، در اینجا خاصّه زن ایرانی برمیخیزه که میبینی اینجا یک چیزی هست که در فراسوی حرکات تن انسان نهفتهست، انگار از جهانی رازآلود نشأت میگیره که اون رو به کل از رقص اسپانیولی، گرجی و عربی متمایز میکنه و سپس این مفهوم در اشیاء، پدیدهها، مناسبات و تاریخ جاری میشه و تعین پیدا میکنه.
دیدی وقتی یک زیبایی خاصی رو توی خیالت تصور میکنی و در لحظهای که اون… — الکترون آزاد — TG.ME
August 31, 2026 117 5