.
💢 فقه حیازتی و مدیریت منابع 💢
🔹در فقه موجود، مبحثی وجود دارد تحت عنوان "حیازت مباحات". مراد از مباحات، ثروت های طبیعی است که مالک خاص ندارند و عموم مردم در حق استفاده کردن از آنها مشترکند و هیچ مانع شرعی برای بهرهبرداری یا تملک آنها به شکل متعارف وجود ندارد؛ مانند آبها، مراتع، گیاهان، شکارهای خشکی و دریایی، معادن زمینی و دریایی. مقصود از حیازت، تصرف و استیلاء است که به تناسب انواع مباحات، طرق حیازت متفاوت است. آنطور که در فقه موجود آمده است مباحات را به وسیله حیازت میتوان تملک نمود.
🔹هر قسم از اشیای مباح، یک نوع تصرف و استیلای مخصوص به خود دارد. مثلا حیازت زمین موات با احیاء و آباد کردن صورت میگیرد. یا حیازت دفینهها با کشف آنها و حیازت معادن با استخراج از آنها بدست میآید. حیازت حیوانات وحشی با شکار کردن آنها و حیازت ماهیها با صید آنها است. حیازت آب قلیل با برگرفتن ظرف آبی از رودخانه یا باران انجام میشود و حیازت آب جاری با کندن کانال و وصل آن به رودخانه صورت میگیرد، و حیازت آبهای زیر زمین با حفر چاه و قنات ممکن است.
🔹عنوان مشابهی که در فقه وجود دارد "انفال" است. بخشی از انفال، ثروتهای طبیعی است که در اختیار حکومت اسلامی قرار دارد. طبق فقه امامیه مالک انفال خدا و رسول خدا و پس از پیامبر، امام معصوم(ع) است. در دوران غیبت در مورد تصرف در انفال بین فقهای امامیه اختلاف است. فقهای سنتی که به حکومت فقها در دوران غیبت اعتقادی ندارند، معتقدند که انفال در دوران غیبت توسط امام(ع) بخشیده شده است و لذا ذیل عنوان مباحات قرار میگیرد. اما فقهای حکومتی که به حکومت فقها در عصر غیبت قائل هستند، انفال را در تملک ولی فقیه میدانند.
🔹اینکه مرز بین انفال و مباحات چیست، فقهای حکومتی معیار مشخصی ارائه نمیکنند و به نظر میرسد از دید آنها همان نگاه حیازتی که در مورد مباحات حاکم بود، در مورد انفال نیز برقرار است و تنها تفاوت را در این میبینند که در مباحات، حیازت فردی است و در انفال، حیازت حکومتی است. از آنجا که هر دو دسته از فقها نگاهی حیازتی به ثروتهای عمومی و طبیعی دارند، لذا در ارتباط با موضوع این فرسته تفاوتی ندارند. این نگاه حیازتی متاثر از قاعدهی "الحق لمن غلب" است که خاستگاهش دستگاه خلافت بوده و هیچ نسبتی با قرآن و اهلبیت ندارد.
🔹در علم مدیریت، منابع به دو دستهی محدود و نامحدود تقسیم میشوند. منابع محدود به منابعی گفته میشود که مقدار مشخص و محدودی از آنها وجود دارد و استفاده از آنها به کاهش موجودیشان منجر میشود. در مقابل، منابع نامحدود به منابعی گفته میشود که به نظر میرسد مقدارشان بینهایت است یا به اندازهای زیاد است که مصرف آن توسط انسان تأثیر قابل توجهی بر کاهش آن ندارد. اینکه چه منبعی محدود و کدام نامحدود است بستگی به نسبت نرخ مصرف به نرخ تجدید شدن آنها دارد.
🔹در دوران "سنت" که هنوز انسان مسلح به تکنولوژی نشده بود، منابع طبیعی مانند معادن، و جنگلها، هوا، آبها، منابع انرژی، و عنصر زمان، منابع نامحدود بودند. در عصر "مدرن" انسان با تسلط بر تکنولوژی به چنان شتابی از مصرف منابع رسید که تمام آنها به منابع محدود مبدل شدند. دیگر زمان و آب و هوا و انرژی و جنگلها و معادن منابعی نبودند که بیم تمام شدن آنها نرود و بشر به تجربه علم "مدیریت" را آموخت. "مدیریت" علم تخصیص بهینه منابع است تا از کمیابی آنها جلوگیری شود. این نگاه علاوه بر منابع طبیعی، شامل منابع مالی، منابع انسانی و نیز ذخائر معنوی چون دین و اعتماد ملی هم میشود.
🔹اینکه ما در تمامی حوزههای آب و هوا و انرژی و منابع طبیعی و منابع انسانی و منابع مالی و ذخائر معنوی با بحران "ناترازی" مواجه شدهایم بخاطر این است که در نیم قرن اخیر مواجهه ما با این منابع، مواجههی "حیازتی" بوده است و نه "مدیریتی". نگاه حیازتی به منابع مربوط به دوران سنت است و نگاه مدیریتی مربوط به عصر مدرن. حقیقت این است که فقه موجود مولود دوران سنت است و مهمترین رفرنس فقه موجود "شرائع الاسلام" و گستردهترین شرح بر آن "جواهر الکلام" است که اولی در عصر مغول و دومی در عهد قجر نوشته شدهاند. این فقه بوضوح متاثر از فضای خانخانی و مربوط به دنیای سنت است.
✳️ اینک که با تمام وجود بحرانزایی و خسارتباری نیم قرن تسلط مطلقهی فقه حیازتی بر تمام مقدرات کشور را لمس میکنیم، مقتضی است متولیان امر بیش از این لطمه به دین و دنیای مردم نزنند و داوطلبانه برای نجات اسلام و مسلمین کنار روند و عرصه را به علم "مدیریت" واگذارند. بارزترین وجه ممیزهی این دو نگاه این است که اولی با "لفظ" سر و کار دارد و دومی با "عدد".(فتامل)
@Cmorghgrom30
.
August 10, 2025 4.6K 94