بخش اول: اخلاق لیبرال-۱
بخش دوم
«من مخالف فردگرایی هستم؛ زیرا فردگرایی با اصل شخصیت متباين و متعارض است. ولی من طرفدار شخصیتگرایی (Personalism) و هوادار شخص به اعتبار شخصیت وی هستم در جامعه بورژوآیی شخصیت آدمی بدون تعین و هویت مشخص نامتعادل و نامتوازن میشود و به صورت اتم در میآید.»لیبرالیسم را پادزهر ایدئولوژیهای خطرناک دوران مدرن برمیشمارند. سوسیالیسم انقلابی، ملیگرایی رادیکال و یا اسلامگرایی جهادی نیز، هر یک به نحوی خود را آنتیتز آن تعریف کردند و در بلندمدت، در مقابل اصول لیبرال شکست خوردند. در نگاهی منصفانه، لیبرالها، از جناح چپ دولت رفاهی تا آنارشیستهای بازار، توانستند رقبای جمعگرا را در تقریباً تمام عرصهها، در هم بکوبند. بازار آزاد، حقوق فردی و مشارکت سیاسی در مقابل اقتصاد بسته، استبداد مطلقه و اهداف ملی، مذهبی و یا طبقاتی، برندگانی بی چون و چرا به حساب میآیند. اما نگارندهی این سطور، همانقدر با این ایدئولوژیها مخالف است که هر لیبرال راستینی. و این سلسله نوشتار، نه تکرار ملالآور غرغرها و افاضات چند قرنهی ایدئولوژیهای نامبرده، که تلاشی است برای تبیین نظرگاهی است که همزمان بسیار نو و بسیار کهنه است.
نیکولای بردیایف: منابع کمونیسم روسی و مفهوم آن
لیبرالیسم را میتوان ایدهی «رهایی» دانست. رهایی از قید و بند تمام آنچه از بیرون و با خشونت بر امیال و ارادهی آدمی حد میگذارد، مادام که این رهایی، مخلِ میل و ارادهی دیگر اعضای اجتماع نشود. اگر چه تمام لیبرالها، فایدهگرا نیستند اما روح فلسفهی لیبرال در ارتباطی تنگاتنگ با اخلاق فایدهگرا قرار دارد. نظامی که معیار امر اخلاقی را، افزایش لذت برای همگان و کاهش رنج آنان برمیشمارد.
من درک میکنم که بسیاری از آدمیان، این نظم اخلاقی را مطلوب بپندارند. که به راستی، هر انسانی با حداقلی از عواطف بشری، از کاهش رنج همنوعانش خشنود میشود. اما اگر تیزبینانه بنگریم، میتوان خلل و فرجی را در این نظام دید که به سبب آن، بخشی ادعاهای اولیهاش را فرو میریزد. تجربهی زیستهی بشر، و طبع اخلاقیاش را نمیتوان به لذت و رنج فرو کاست. ما فرقی بنیادین با دیگر مخلوقات داریم؛ اندیشهی ما و امکان تسری آن بر احساسات و تجربیاتمان. گاهی تحمل رنجی خودخواسته و حتی تحمیل از روی خیرخواهی و بینش درست، موجب تجربیات، دستآوردها و اندیشههای شگرفی میشود که با لنزِ باریکِ میل-درد نمیتوان قضاوت کرد. ملال و «بیشخصیت بودن» امروز بخش عظیمی از مردم جهان را نمیتوان با این دوگانه، که مصرانه در پی گسترش آنها کوشید، توضیح داد و یا تلاشی برای درمانش کرد. تلاشی بیمعنا برای زدودن وجوه «انسانی» نوع بشر و گذار به موجودی که تنها قضاوتش، انتخاب رنجهای کمتر و لذائد بیشتر است.
@youngconservative




