شوخی با زندگی🌻🌻🌻🌻: post #1449 — TG.ME

سپید و سیاه

من و زن هر دو در قسمت لوازم لوله‌کشی فروشگاهی به هم برخوردیم. گفت: «چقدر مدل موتون بهتون میاد.» گفتم: «مدل که نیست، بعد از شیمی‌درمانیه.»

دستش را که با دستکش واریس بسته بود نشانم داد و خیلی زود متوجه شدم که کنسر سینه داشته و هنوز دستش، به خاطر برداشتن غدد لنفاوی، متورم می‌شود. هر دو روی شانه هم زدیم . با هم حرف زدیم و گفتیم زندگی همینه...
گفت: «بیست سال پیش گرفتم، الان گاهی این دست‌کشم رو با لباسام ست می‌کنم؛ سفید با گل‌های صورتی یا رنگ‌های دیگه...» همین‌قدر شیرین و با روحیه.
بعد رفتم فروشگاه ایرانی. یک نفر دیگر گفت: «چه موی قشنگی دارید خانم.»

بعد، توی مسیر پیاده‌روی، دوچرخه‌سواری را دیدم که هر چند صد متر دوچرخه‌اش را پخش زمین می‌کرد و از گل‌های وحشی کنار مسیر با دقت گل می‌چید و توی یک ظرف می‌گذاشت. حتماً گلی برای معشوقش بود.
و بعد به موهای چند سانتی‌م توی آینه زل زدم؛ بیشتر سفید، کمتر سیاه...
حساب سال‌های عمرم است انگار، این جوگندمی غریب. یا بالا و پایین دنیا.
من به موهای سفیدم می‌پردازم. رفیق خوش‌بینم می‌گوید: «سیاهاش دراومده.»
مردم از دور نقره‌ای می‌بینند.
زیبا می‌بینند.
باورمان بشود یا نشود، زندگی نقره‌ای است.

سیاه، سفید...
و من اینجا، درست در لبه پنجاه‌سالگی، شفاف‌ترین وجه زندگی را در آینه می‌بینم؛ همان وجه خاکستری که از آینه به من نگاه می‌کند.
زن و مرد پیر همسایه که روی صندلی‌های بالکنشان نشسته‌اند، به موهایم اشاره می‌کنند. زن می‌گوید: «دخترم دوباره کنسرش برگشته. هر هفته شیمی‌درمانی دارد.»

من لبخندم را قورت می‌دهم و می‌گویم: « حتما از پسش بر میاد.»
و دلم می‌ریزد.
و دوباره به سیاه فکر می‌کنم.
به سفید.
به خاکستری.
یا نقره‌ای. به زندگی🥰🥰
T.me/azamsm
Telegram
شوخی با زندگی🌻🌻🌻🌻
شوخی با زندگی، ثبت روایت مکرر زندگیست، باوصفی یگانه چرا که هر انسانی بی آنکه بخواهد سخت یگانه است. اعظم صالحی
❤23🥰4
July 7, 2026 453 3