من جایی میان ستاره و رویا نشسته بودم که تو دستت را گذاشتی روی شانه ماه و
شاعرتر از همیشه برایم ترانه خواندی
ماه دست خودش نبود که آن شب کامل بود
تو دست خودت نبود که شاعر شدی
من دست خودم نبود که راه شیری اسمان را گرفتم و رفتم
ما همه انگارسوار کهکشانی بودیم که هرچه دور هم میچرخیدیم از هم دورتر میشدیم.
من اما به جاودانگی زمزمه های تو ایمان دارم
حتی اگر در دورترین سال نوری جایی میان ستاره و رویا منتظر باشم
@azamsm

27July 3, 2026 377