سلام به مهربانوی عزیز ❤️
سلام به همه عزیزان تو کانال وزین سوتی های زنونه 🔹
دورادور همه تان را دوست دارم 🙏
چند وقتی بود تو کانال حضور فعالی نداشتم شما بذارین به حساب کسالت و دنبال دوا و دکتر و بیمارستان تو ایلام و کرمانشاه و تهران 😔
خدا رو شکر الان خیلی بهترم
دلتنگ همه شما بودم خیلی ها تو کانال دیگه نیستن مثل قدیم 😔
ممنونم از عزیزانی که از من یاد کردن و متوجه نبودن من بودن و سپاس از بقیه عزیزان ولی نمیدونم چرا پری خانم از قم نیستن دلمون برای خاطرات قشنگش تنگ شده و هر کجا هست سلامت باشه 🙏
دو خاطره براتون بگم از سفر تهران و شمال که جدیدا رفتم ❤️
تو مسیر تنکابن و رامسر بودیم کنار جاده خربزه زرد مهاباد روی وانت بود خانمم چشمم افتاد به این خربزه و رو کرد به من و خواهرش و فرمود این خربزه که نوشتن خربزه در حقیقت خربزه نیست هندوانه هست 😂😂😂😰😰😜😜😜
🔹🔹🔹
قرار بود ما یک روز زودتر از بقیه از شمال برگردیم من دخترم و خانمم را بذارم تهران و بعد برگردم تنها ایلام
جاده شمال هم شلوغ مخصوصا جاده چالوس تا خود تهران پنج ساعت راه بود تو تهران هم یکی دو ساعت معطلی و برگشت تا ایلام هم حداقل هشت ساعت دیگه حساب کن خستگی رانندگی واسه من 😕
آقا روز قبلش خواهرزاده خانمم گفت من نمیذارم این همه راه رو تنها بری من هم باهات میام از من انکار از اون اصرار بالاخره راضی شدم
صبح ساعت پنج صبح بیدار شدیم که راه بیفتیم آقا ما این خواهرزاده خانمم رو بیدار کردیم که با ما بیاد تو نگو این رای اش را شب قبل زدن منصرفش کردن نمیاد دیگه هیچی تو خواب و بیداری گفت نه 😞
خانمم گفت دوباره بهش بگو شاید خواب بوده دوباره دل زدم به دریا و دست بهش زدم و تکونش دادم دیدم دوباره گفت نمیام 😢
خواهر کوچکترم با بچه هایش خوابیده بود بیدار شد دید اون نمیاد دلش سوخت گفت برادر جان نگران نباش من باهات میام که تنها نباشی 😂😂😂😂
بهش گفتم تو یکی میخواد این شل و کورها را ازشون مراقبت کنه نمیخواد با من بیای و اشاره کردم به شوهر و دو بچه اش که کنارش خوابیده بودن 😃😃😃
خلاصه هیچی از پنج صبح راه افتادم ساعت یازده خانم و دخترم را بردم تهران و بعد راه افتادم طرف ایلام
حالا خواهرزاده خانمم عذاب وجدان گرفته بود بنده خدا و نیم ساعت یکبار زنگ میزد که پشت فرمان خوابم نبره 😃😃😃
خلاصه دیگه شب رسیدم ایلام و خیال همه راحت شد 😊
پسر کوردم از ایلام 💙
#سوتی_های_زنونه
@zaanone
@zaanone
22
5
3September 4, 2026 532 4