۱. فکر رو در حد فکر ببین(کش دادنِ فاصله)
به جای اینکه با اضطراب بگی چه اتفاقی افتاده، به خودت بگو: «دارم فکر میکنم که لابُد فلان اتّفاق افتاده..»
همین یه کلمهی اضافه، فکر رو از جایگاهِ «خبرِ قطعی» پایین میاره و میذاره سرِ جای واقعیش که یه حدسِ ذهنیه.
۲. برایِ یدونه سناریویِ احتمالی، گزینههای رقیب بساز
یعنی چی؟
ذهن عاشقِ انحصاره و برای ترسناکترین سناریو، قاطعترین حکمِ اضطراب رو صادر میکنه
براش رقیب بسازید: مثلاً شاید باتریش تموم شده، شاید دستش خورده..
اینجا هدف خوشبینی نیست. هدف اینه که ذهن با یه روایتِ ترسناک تنها نمونه.
۳. یه نقطهی اَمن تو همین ابهام بساز
سراغِ یه کاری برو که همین الان تو دلِ همین بیخبری قابلِ انجامه..
مثلا یه کارِ نیمه تموم یا رسیدگی به غذا یا کیفِ فردا.
این کار برای فرار از اضطراب نیست در اصل برای اینه که به بدنت نشون بدی در همین ابهام، این بخشها در کنترلت هستن و اعتمادت به تسلّطت بیشتر شه.
✧در نهایت اینکه هیچکدوم از اینا تضمین نمیکنن که اضطراب دیگه نیاد سراغمون بلکه به مرور قدرتِ کنترلِ ما در مواجهه با موقعیتهای اضطرابزا بیشتر میشه و میزان اضطراب هربار کاهش پیدا میکنه.🍁☕

۱۲ آبان ۱۴۰۵ ۲۵