حداقلش این است که اقیانوس یکباره تو را میبلعد و خلاص میشوی؛
اما در این باره… چه میتوان کرد؟
جز خیره ماندن به سپیدیِ دیوار ، زمینِ بی جان و سقفِ ترک خورده و دیدنِ تکهتکه شدن روحی که هیچکس صدایش را نمیشنود… چه از دستمان برمیآید؟
مگر میشود مغزمان را از حلقمان بیرون بکشیم تا برای لحظهای آرام بگیریم؟!
و عجب کابوسی دردناک است غرق شدن هایی که تورا از درون میبلعند،که نه تنها تمامی ندارند بلکه انگار تصمیم گرفته اند روز به روز جای خودشان را در ذهن و قلبت باز تر کنند!
آوارِ بی نام ؛ آر.زد
