سکوی ایستگاه خالیه، منم و چترمو کوله پشتی سبزم، قطار داره نزدیک میشه، سوار شدم، کنار پنجره، یه نور نرم افتاده رو کوله و چترم، صدای ضعیف سنتور، کولر قطار روشنه، سنتور اوج میگیره، قطار از همیشه خلوت تره، دارم میرم سالن، عصر اجرا دارم، آخرای ترم دو، پیام دریافت شد، اره حالم آرومه، چشمام میخنده، سنتور اوج میگیره، تنها شباهت من صفر دو، با زارای صفر یک چشمامونه، چشمامون مو نمیزنه، زارای صفر سه بهم حس خوبی میدی، شاید زود باشه برای اینکه بهت بگم دیدی شد؟ اما میخوام بگم خوشحالم که زندگیت از زندگی زنده تره، نه میخوام حرف انگیزشی بزنم نه حال و حوصله جملات قصار دارم، حال ما خوبه، خوب باش، میخوام بگم فراموشم نکن، من جا موندم تو تاریخ، لا به لای تقویم کهنه، از من یه رسم میمونه، اونم نامه نوشتن برای من های بعدیه، تو بعد های مختلف زمان، مکان، نمیدونم الان کجایی، چیکار میکنی، تنهایی، نیستی، موهات چه رنگیه، هنوز چتری داری یا نه، هنوز از قدم زدن تو ولیعصر به هیجان میای یا نه، هنوز عطر هزار و سیصد و هفتاد و دو میخوره به مشامت غرق میشی یا نه، نمیدونم حتی تو این خاکی یا نه، اگه این نامه رو میخونی، لبخند بزن، چون من یک ساله تو فکرتم، این خالص ترین حسیه که میتونم بهت داشته باشم، فقط بدون میگذره، تو پاکت نامه یه صفحه موسیقیه، گوش بده، روح بده، این یه پیام از گذشتس؛
دوازده خرداد صفر دو
زارا بیست ساله شد.
June 2, 2023 1.7K 4