باز هم دیر شد نه؟ صفحهی موسیقی که فرستادی را گوش میدهم حتی بارها گوش دادهام در طول امسال انگار و باز هم مقصد نامشخص، از چتر دست نکشیدهام حتی اگر آفتاب مخابره کند هواشناس، بدون یک لکه ابر، چتری که مثل خورشید میدرخشد، یعنی چه چیزی میتواند از بین ببردش؟ شاید طوفان گردباد تندباد، تیاتر هم خونه است نمیشود بدونش، اپرا شدهام، که بگویم درون جعبه بودهام، نخت نخت نخت گر گر گر گرفتهام و روی نردبان پرنیان شفق شدهام، شوکر شدهام و نتها روانهی گوشها کردهام، درون فرآیندم و آه از این فرآیند، تجربه بودهام و نیماژ خواندهام و ببینم نکنه داری حساب پس میگیری ازم؟ من قویترم از تو نه تو از من، گندم زار زنده تر از هر بار، یا بگویم جنگ جنگ اعتراض جنگ بمب فکر میکردی؟ یا مست مست مست و مثلا پناه می برم از خواب دیدن به خروس ام
کو خروس دست دوم خراب کارکرده ام؟ ولی نه تو داری حساب پس میگیری ازم! دلم نمیخواد برات نامه بنویسم یعنی دارم به زور میچینم کلمات رو اما مجبورم چی بگم اصلا به چه دردت میخوره این آیین احمقانه، الان خب بگم صفر شیش، نمیدونم کلاسیک میخونی یا نه نمیدونم درون فرآیندی یا نه زیر چتری یا نه گندم زار محصول میده یا کاشت و داشت رو سپردی به باد یا نه تیاتر یا نه ببین نمیدونم واقعا و انگار امسال نمیخوام بدونم ولی قویتر شو از من همین یا شاید باید بگم زنده بمون همین ولی انتظار دارم هنوز بیا بگو حتی اگر سخت بود برات مثل امسال برام؛
تقریبا دوازده خرداد صفر پنج
زارا بیست و سه ساله شد.
June 3, 2026 274 4