تو تنها آدمی بودی ...
که بعد از رفتنش مجبور شدم بعضی عادتهای ساده رو از زندگی حذف کن مثلاً دیگه مدتهاست وقتی اتفاق خوبی می افته، ناخودآگاه سراغ گوشی نمی رم که به کسی خبرش رو بدم دیگه کسی نیست که وسط روز بدون دلیل خاصی یادش بیفتم و بخوام فقط چند کلمه باهاش حرف بزنم عجیب اینجاست که نبودنت بیشتر از خودت توی زندگی من جا گرفت.
خیلی چیزها بين ما ناتمام موند
اما درد اصلی ناتمام موندن نبود؛ این بود که من تا مدتها طبق عادت
حضور تو زندگی کردم
در حالی که تو مدتها بود جای دیگه ای برای خودت ساخته بودی گاهی به اون نسخه از خودم فکر میکنم
که هنوز باور داشت بعضی آدمها هرچقدر دور بشن، حداقل یادشون میمونه با دل چه کسی رو به رو بودن
بعد میبینم اشتباه ترین بخش ماجرا همین بود؛ اینکه فکر میکردم
احساسات آدمها به اندازه حرف هاشون دوام میارن
الان نه سوالی مونده، نه انتظاری، نه حتى حرفی برای گفتن فقط بعضى
شبها با خودم فکر میکنم
چطور ممکنه دو نفر یک خاطره را زندگی کنند، اما فقط یکی از آنها تا
آخر عمر وزنش را به دوش بکشد.
و این شاید تلخ ترین قسمت داستان ما باشد
اینکه تو از آن عبور کردی...
اما من هنوز گاهی زیر آوار چیزهایی زندگی میکنم
که برای تو مدت هاست وجود خارجی ندارند.
@Thetexts1
8June 4, 2026 117 2